تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
آن گنبد از پيش ببستم . صبحدم در بگشودم ، وى را نيافتم . به شهر به كارى عزيمت كردم ، و به دروازه آمدم . در دروازه بسته بود . بايستادم تا در دروازه بگشودند . ضياء الدين از شهر بيرون آمد . و مرتضى اعظم سعيد قطب الدين مسعود قاضى حكايتى مى - كرد كه روزى در خرابه مىرفتم ، ضياء الدين در آن خرابه بود و مارى بر كنار او حلقه زده بود . چون مرا بديد ، دست بر پشت آن مار بماليد ، مار ناپيدا شد . عورتى شيرازى بود و زن خادم مسجد جامع « 1 » بود ، تعهّد او كردى ، و او هرچه از مردم بستدى نزد وى بردى . وى را چون پهلوى ايشان دفن كردند مهتر عليشاه فرّاش امير جلال الدين چقماق پنجره گرد ايشان بكشيد و صومعه بر بالين ايشان ساز كرد [ 93 الف ] ، و بر يك طرف حظيره‌اى نيكو جهت خود ساز كرد و چاه آب و مصنعه و سردابه . و پدر خود را فخر الدين مباركشاه از كرمان بياورد و در آن سردابه دفن كرد ، و قبر خود ساز داد ، و پاى علم احمدى 56 كرده « 2 » و هرروز جمعه درويشان را آشى دهند و سماع مىكنند . و در صبح و شام حفّاظ به تلاوت قرآن مشغولند ، و بر در حظيره مسجدى جهت مصلى ساز داده ، جزاء اللّه بالخير . و يك طرف ديگر مقبرهء مرتضى اعظم سيد قطب الدين حيدر
هامش
( 1 ) - م : جمعه ( 2 ) - جملهء مغشوش است و ممكن است كه « و بناى علم احمدى كرده » بوده است . نسخهء « و » فاقد اين عبارت است .