شحنه آن قطعه زمين بخريد و وقف كرد .
در باغ كمال مدفن ابدالان و خاك خفتگان بسيارست ، مثل بابا ناصر و كاكا محمد و دولت مجنونه ، و بسيارى ديگر از بزرگان [ را ] شنيدهام كه درين سرزمين « 1 » مدفونند .
و اين دولت مجنونه در اول حال داه « 2 » لوليان بود ، وى را جذبه در رسيد ، توبه كرد و به يك پهلوى افتاده بود و هرگز بر نمىخاست . سرخكبوترفروش - شخصى بود مريد او ، و او ديگ در زير وى كردى و تعهّد او نمودى . و چون وفات كرد بزرگان شهر [ 91 ب ] يزد بر او نماز گزاردند . « 3 »
ذكر مقابر [ باغ ] حاجبى « 4 » خارج يزد متقارب مصلى عتيق
باغ حاجبى در قديم مشجّر بود ، و كوشكى در ميان آن بود ، و باغى مشهور بود . در زمان * اتابكيان از آن روز كه * « 5 » اتابك يوسف شاه ، يسودر را در آن باغ بكشت [ و ] بگذاشت و برفت ، آن باغ خراب شد ، و قصر و درخت همه ناچيز شد ، و آن همچنان خراب بود .
در زمان بنى مظفر - شاه حسين بن مظفر برادر شاه يحيى آن را معمور كرد و به حالت زرع آورد ، و درگاه عالى بر در باغ نهاد . چون او وفات كرد و تركهء او [ را ] قسمت كردند اين باغ
هامش
( 1 ) - ن : مقبره
( 2 ) - بمعنى كنيز دوشيزه و بكر ، خدمتكار و نوكر و خادم ، زن بىشرم
( 3 ) - ن : كردند
( 4 ) - م : « باغ حاجبى » را ندارد ، ن : حاجى
( 5 ) - ن : ميان دو ستاره را ندارد .