به دختر او رسيد . ملكهء مرحومه خواند سلطان آن را وقف كرد بر مؤمنين و مؤمنات . و اين وقف در سال اربع و عشرين و ثمانمأنه بود .
اول بابا مجد « 1 » ديوانه را در آنجا دفن كردند ، و او مجذوبى « 2 » سالك بود ، و او را حالى بود كه تمام دندانهاى خود بشكست ، و از خويشان او عورتى بود كه او را تعهد [ 93 الف ] كردى ، و مردم ازو نشانها ديدند ، و در پهلوى امير جنيد مجذوب « 3 » مدفونست .
او از امراء برلاس بود . برادر او را اميرزاده اسكندر پوست بكند . او ترك ميرى بداد ، و حال بر وى بگرديد . چنان كه در زمستان و تابستان عريان گرديدى ، و از كسى چيزى طلب نكردى و هركس او را جامه دادى پاره كردى يا آنكه بخشيدى ، و ده روز و بيست روز در بيابان بىنان و بىآب بودى . چون وفات او نزديك شدى دو روز پيشتر خلق را وداع كرد و وفات كرد . وى را پهلوى بابا مجد در باغ حاجبى دفن كردند .
و ضياء الدين مجذوب هم پهلوى ايشان مدفون است ، و او بله بود ، و مردم عجائب بسيار ازو بديدهاند . گاه بودى كه شب در اندرون شهر بودى و صبح پيش از دروازه گشودن او را بيرون شهر ديدندى ، و دايم با خود سخن گفتى .
مؤلف تاريخ گويد [ 92 ب ] كه شبى ضياء الدين به خانهء من آمد و طعام بخورد . من او را در گنبدى كردم [ و ] بخوابانيدم و در
هامش
( 1 ) - ن : محمد
( 2 ) - م : مجذوب غير سالك
( 3 ) - ن : آقا مير و جنيد و مجذوب