و كعبهء معظمه و زيارت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم [ را ] دريافت و از راه قدس بازگرديد . وى را جذبه [ اى ] در رسيد و حالى برو دست داد و منزوى شد ، و از ميان خلق كناره كرد ، و به تصوف مشغول شد ، و در ولايت مهريجرد به قريهء خورميز مقيم شد ، و امير يوسف خليل « 1 » كه داروغهء يزد بود به ديدن او رفت و معتقد شد ، و جهت وى چهار طاقى بر كوهى ساز داد ، و او خود هرگز در آن مقام ننشستى ، و آخر حال « 2 » بيابان گرديدى ، و كس ندانستى كه خورد او چيست . در بيابان شمس كوران بپاى استاده وفات كرد و كوزهء آب در دست داشت . [ چون ] اين خبر فوت او [ را ] به يزد آوردند « 3 » عبد الرحمن قوشچى « 4 » كه داروغهء يزد بود بيجن زاهد را بفرستاد ، و او را به شهر آوردند ، و آن مقام كه مدفن او بود بخريد و دفن كرد در سال ست و ثمانمائه ، و باغى در خلف آن ترتيب داد ، و آن مقام كه مدفن اوست در آستانهء چاهى بود . مدتها [ 87 الف ] خشك بود ، هم در آن زمان كه او را دفن كردند آب در آن چاه ظاهر شد و تا نيمهء چاه آب برآمد ؛ و اين زمان آب بسيار از آن چاه برمىدارند و مىخورند و شفا مىيابند .
ذكر مزار شيخ الاسلام شرف الدين خضر به داخل يزد در بين الدارين
شيخ شرف الدين خضر قدوهء مشايخ يزد بود و به علوم ظاهر
هامش
( 1 ) - نام اين امير يوسف خليل در مطلع سعدين ( ص 167 ) امير يوسف جليل است و محمد شفيع مصحح كتاب مذكور در حاشيه مىنويسد كه در زبدة التواريخ مير خليل است .
( 2 ) - م : « آخر حال » را ندارد
( 3 ) - ن : رسيد
( 4 ) - در « تاريخ جديد يزد » چاپى و نسخهء خطى آن « قورچى » است .