تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
اين توهم از اين‌جا برخاسته كه در فارسى پادشاه چين را بغپور مىخوانده‌اند و ظاهرا اين ترجمه‌اى بوده است از لقبى كه چينيان پادشاه خود را بدان لقب مىخوانده‌اند و به همين معنى بوده ( يعنى پسر خدا ) .

شهر منصور

منصور خليفهء عباسى كه در سال 145 هجرى در اين منطقه شهرى براى پايتخت خود پىافكند آن را مدينة السلام خواند ولى شهرت نام كهن بغداد و ريشهء تاريخى آن چنان استوار بود كه نام نو نهاده را هم در خود پوشانيد و چيزى نگذشت كه مدينة السلام فراموش شد و شهر نوبنياد هم همين‌كه شروع به گسترش كرد و زمينهاى بيشترى از بغداد را در خود گرفت به نام بغداد معروف گرديد . شهرى كه منصور ساخت بنايى گرد بود با بارويى گرد . در تاريخ بغداد آمده كه قطر اين شهر از دروازهء خراسان ( در شرق ) تا دروازه كوفه ( در غرب ) 2200 ذراع و از دروازهء بصره ( در جنوب ) تا دروازهء شام ( در شمال ) نيز 2200 دراع بود « 1 » . و به گفته همان تاريخ مساحت بغداد در يك روايت 53750 جريب بوده كه قسمت شرقى آن 26750 جريب و قسمت غربى آن 27000 جريب مساحت داشته . و در روايت ديگر مساحت بغداد 43750 جريب بوده « 2 » كه در هرحال مساحت شهر منصور با آن در خور سنجش نيست . هرچند شهر مدينة السلام منصور هم ديرى نپاييد و از آن حتى مسجد جامع آن يا جاهائى كه معمولا به سبب قداست يا حرمت آنها نزد مردم از ويرانى مصون مىمانند نيز كوچكترين اثرى باقى نمانده « 3 » ولى با اين حال باز همين بناى
هامش
- « در شرق بتى است كه او را مىپرستيده‌اند به نام بغ و بغداد به فارسى يعنى دادهء بت به اين سبب فقها اين نام را نمىپسنديده‌اند و منصور آنجا را دار السلام ناميد ، و احاديثى روايت‌شده كه بغداد نبايد گفت چون بغ به معنى شيطان است و بغداد يعنى داده شيطان . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 58 و 56 . كتاب بغداد ، چاپ اتحاديه مهندسان عراقى ، بغداد 1969 ، مقدمه ص 16 . ( 1 ) . تاريخ بغداد ، 1 / 73 . ( 2 ) . تاريخ بغداد ، 1 / 117 . ( 3 ) . در كتابى كه به نام بغداد در سال 1969 ميلادى به وسيلهء اتحاديهء مهندسان عراقى و به -