مهدى خان بود اقدام مىنمود ، برادرانشان فضلعلى بيك و بخشعلى بيك كه همراه مهدى خان مهاجرت كرده بودند از مهدى خان فرار كرده به قراجه داغ رفته در پيش سيف الملوك ميرزا كه در آن وقت حاكم قراجه داغ بود به اذن نايب السلطنهء مرحوم مشغول به خدمتگزارى بودند « 1 » . در اين وقت حاجى آقا لر بيك كه به اين نوع وارد خدمت نايب السلطنه شد خواست كه دخلى در مزاج نايب السلطنه كرده در مملكت قراباغ كه يقين مىدانست كه بعد از فتح قلعهء شوشى مهدى خان صاحباختيار آن بلد خواهد شد خود را از جزو مهدى خان خارج كرده باشد به اين جهات اصرار بسيار نمود و سركار نايب السلطنه را كه در آن وقت مصلحت چنان بود كه بلا تأمل بر سر قلعهء شوشى رفته و قبل از آنكه بزرگان لشكر روس كه با لشكر در قريهء چناقچى دو فرسخى قلعهء شوشى بودند مستحضر شده خود را به قلعه اندازند كار قلعه به انجام رسيده باشد وعدهء مهمانى به قريهء گرسى گرفته فرداى آن روز كه مأموريت عاليجاه محمد حسين خان به انجام رسيد و با پانصد سر از سرهاى مقتولين و قريب به يك هزار و صد نفر صالدات قزاق زنده روانهء اردوى خاقان مغفور گرديد اردوى نايب السلطنه نيز از جنگگاه كوچيده روانهء قريهء گرس شدند . دو نفر قزاق كه از اين جنگ خلاص شده بودند خود را به قريه چناقچى رسانيده و بزرگان لشكر روس را از كيفيت آمدن لشكر ايران و گرفتن لشكرى كه در گرس داشتند خبر داده ايشان به تعجيل هرچه تمامتر آغروق و سنگينى بار خود را در قريهء چناقچى ريخته روانهء قلعهء شوشى شدند و نايب السلطنهء مرحوم يك روز در قريهء گرسى مهمان حاجى آقا لر بيك شده فرداى آن روز باز كوچ فرموده به همان منزلى كه جنگ واقع شده بود نزول فرمودند و از آنجا لشكريان ركاب را كوچ داده وارد كنار قلعهء شوشى شدند و بزرگان لشكر روس در اين چهار روز كه فرجه براى ايشان شده بود دست و پا كرده جميع اهالى دهات حول و حوش را كوچانيده و آذوقه به قدر دسترس جمع كرده به قلعه برده و دروب قلعه را بسته آمادهء قتال و جدال نشسته بودند .
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهها چنين مرقوم است :
« در مجازات اين خيانت بزرگ فضلعلى خان و نجفقلى خان در وزارت حاجى ميرزا آقاسى بسيار معتبر شدند ، فضلعلى خان به حكومت مازندران و اصفهان و كرمان و منصب امير تومانى و برادرش اسما يوزباشى و رسما سركردهء معتبرى شدند ، پسر حاجى آقاسى لر بيك قاسم خان سرتيپ بود تا در اين اواخر وفات كرد » .