تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
جناب حاجى بود و دهان توپ را به طرف خانهء حاجى كرده حكم مهد عليا و ستر كبرى را به حاجى رسانيده و وزراى دول خارجه نيز حاجى را بيرون رفتن از ارگ مباركه تكليف نمودند . حاجى لا بد و ناچار چهار تكبير وداع را بر مسند وزارت ايران خوانده و سه طلاق را بر گوشهء چادر آن عروس خوش‌سيما بسته سوار اسب بىدولتى شده با ايروانى و ماكويى كه جمع بودند بعد از توقف يك روز و يك شب در ارگ مبارك از ارگ بيرون آمده متحير و سرگردان كار خود مانده اكثر ايروانى و ماكويى به باغ خان بابا خان سردار رفته در پيش سردار ماندند و حاجى متحيرانه به چپ و راست و پس و پيش اسب دوانده به هردهى كه مىرفت راهش نمىدادند ، به راه كرج افتاده تا رودخانهء كرج با پنجاه شصت سوار رفته و در آنجا نور اللّه خان شاهيسون به حاجى رسيده حاجى را تعاقب كرد . از قرارى كه مسموع شد حاجى تفنگ دو لوله و دو جفت طپانچهء دو لوله در كمر و قاش زين داشته و قداره و زوبين و شمشير نيز بسته بود . يك طپانچه از آن همه اسباب خالى كرده از كرج رو به راه شاهزاده عبد العظيم گذاشته اسب‌دوان و قمچىزنان از پيش نور اللّه خان گريزان شده نور اللّه خان نيز حاجى را تا دم روضهء شاهزاده عبد العظيم تعاقب نموده حاجى خود را به روضهء مطهره رسانيده از غم غمخوارى جهانيان آسوده و فارغ البال شد و نور اللّه خان اسب و اسباب حاجى را گرفته كسان حاجى را كه همراه بودند برهنه نموده عود مىنمايد و ميرزا نصر اللّه صدر الممالك و ساير امرا و اعيان بعد از انجام اين عمل حقيقت را به مهد عليا و ستر كبرى معروض داشته و نعش مطهر را به اعزاز و احترام تمام با شاهزادگان و امرا و اعيان و وزراى دول خارجه با توپخانه و نظام برداشته به باغ لاله‌زار آورده در آنجا به رسم امانت گذاشته وارد ارگ مباركه مىشوند و كيفيت فرار حاجى ميرزا آقاسى را به بست شاهزاده عبد العظيم عريضه‌نگار شده به دار السلطنهء تبريز اعلام مىنمايند . امرا و اهالى ايران كه بالطبع به خودسرى مايل و به دول خارج نرفته و از آداب دولتدارى غافلند و اكثر اوقات در هنگام فرصت ظهور اين‌جوره خودسرىها را مىنمايند در آن وقت جمعى از خودخواهان بر سر ميرزا