تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
اين دعاگو را با اميرزاده خسرو ميرزا و بهمن ميرزا و ميرزا نصر اللّه و چهارصد نفر سوار و چهارصد نفر سرباز و دو عراده توپ سپرده و دو باب تخت روان حاضر كرده اين دعاگويان را روانهء قلعهء اردبيل داشتند . در همان شب اين دعاگو عريضه‌اى در باب سفارت عيال و اولاد خود به پادشاه مرحوم معروض داشت . چاپار فرستادند و اميرزاده احمد ميرزا را كه در خوى مشغول به خدمات ديوانى بود و اميرزاده مصطفى قلى ميرزا را كه در اروميه مشغول خدمات آن طرف بود گرفته به تبريز آوردند و ايشان در آن وقت در سن پانزده سالگى و شانزده سالگى بودند و آنها را نيز روانهء اردبيل ساختند و پادشاه مرحوم در ساعت معين داخل دارالسلطنهء تبريز شده در عمارات سركار نايب السلطنه شرف نزول ارزانى داشتند .

ذكر احوال دارالخلافهء تهران تا هنگام وفات خاقان خلد آشيان و دفن ايشان در دارالايمان قم

چون خاقان مغفور پادشاه مرحوم را وليعهد نموده روانهء آذربايجان نمودند اولاد خاقان مغفور كه در ولايات بودند فىالجمله بناى كوتاهى در خدمات ديوان گذاشتند ، خاقان مغفور لشكرهاى عراق و مازندران را احضار و دارالخلافه را به وجود معتمدان مضبوط فرموده و ظل السلطان را كه حاكم و نايب دارالخلافه بود در دارالخلافه گذاشتند و با لشكرها به عزم نظم فارس و اصفهان روانه شدند و ركن الدوله على نقى ميرزا و امام وردى ميرزا كه سركشيكچى باشى بود با بعضى از شاهزادگان ديگر از ملتزمين ركاب ساختند و در وقت حركت اردو خبر گرفتارى اين دعاگويان به خاقان مغفور رسيد ، ظل السلطان گفته بود كه بكشد جهانگير ميرزا به جهنم آن روز كه آدم مرا از آذربايجان خفيف كرده پس فرستاد بايست اين روزها را براى خود ملاحظه نمايد و قائم‌مقام به اين لباس به آصف الدوله نوشته بود كه چون اروميه و خوى مملكتى وسيع بودند جهانگير ميرزا را به اردبيل كه حكومت‌گاه سابقش بود مأمور نموديم . القصه خاقان مغفور رجوع اين امر را به وساطت ملك‌آرا كه اسّن اولاد خاقان مغفور بود فرموده به اسكندر ميرزا پسر بزرگ ملك‌آرا كه در دارالخلافهء تهران بود فرموده بودند
تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 217 | عباس إقبال آشتياني / جهانگير ميرزا