تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
تسليم نمودند و كلمهء « پادشاه ايران در اصفهان مرد » تاريخ وفات آمد انا للّه و انا اليه راجعون . بعد از وقوع اين واقعهء عظمى اهل حرم و شاهزادگان و امرا و اركان دولت گريبان دريده و خاك غم و اندوه بر سركرده و لباس ماتم پوشيده لشكريان مازندران را كه در همان روز با اسكندر ميرزا ولد ملك‌آرا وارد شده بودند با لشكريان عراق كه در اردوى همايون جمع بودند متفق ساخته نعش مطهر خاقان مغفور را در محفه گذاشته به قانونى كه در ايام حيات از براى اهل لشكر كوچ واقع مىشد جميع شاهزادگان و امراء و اعيان به همان قانون محفهء مباركهء محفوف به رحمت رب غفور را پيش انداخته و علم‌هاى مباركه را سياه كرده بدون تفرقگى لشكر به آداب و آيين هرچه تمام‌تر روانهء دارالايمان قم شدند و عبد اللّه خان امين الدوله در اصفهان مانده به دولتخانهء مجتهد العصر و الزمان ملاذ الاسلام و اسلاميان حاجى سيد محمد باقر رحمة اللّه رفته نشست و شاهزاده محمد رضا ميرزا ولد خاقان مغفور نيز از دارالسلطنهء اصفهان به چاپارى روانهء دارالسلطنه تبريز براى رساندن خبر واقعه به خدمت پادشاه مرحوم شدند و شاهزاده ركن الدوله على نقى ميرزا ريش‌سفيد اردو گشته اردوى بزرگ را به قانون و آدابى كه نوشته شد به دارالايمان قم رسانيده اهالى به لوازم تعزيت‌دارى و خدمتگزارى كوشيده نعش مطهر خاقان مغفور را بعد از طواف آستانهء متبركهء حضرت معصومه صلوات اللّه و سلامه عليها و على آبائها در صحن مقدس در حجره‌اى كه ايام حيات خاقان مغفور خود معين و مقرر فرموده بودند به هزار اميدوارى به شفاعت صاحب آن آستانهء مبارك به خاك پاك تربت حسينيه صلوات اللّه و سلامه عليه كه در ايام حيات خاقان مغفور به قدر بيست من از كربلاى معلى آورده بود سپرده شد ، پس از اتمام اين امر اللّه يار خان آصف الدوله در صحن مقدس نشسته به دارالخلافه نرفت و ساير لشكريان فوج‌فوج و جوق‌جوق رو به دارالخلافهء تهران نهادند .

در ذكر آثارى كه از خاقان مغفور در صفحهء روزگار ماند

اولا اولاد امجاد ايشان است كه براى هيچ سلطانى از عهد كيومرث تا اين زمان اتفاق