تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
مقدس به خدمت نايب السلطنه رسيده باشد و طبيب مسطور از تبريز عود نموده در منزل مزينان وفات يافت و خبر فوت او به نايب السلطنه رسيد و ميرزا باباى حكيم باشى تبريزى نيز كه مدتى در ولايات فرنگ درس طبابت خوانده و طبيبى حاذق بود و گاهى در خدمت نايب السلطنه به نيابت طبيب مذكور مشغول معالجه مىشد در اين ايام از ركاب مرخص شده در تبريز بود و حاجى باباى خاصه‌تراش نيز كه در وقت معالجهء طبيبان اكثر اوقات حاضر و اندك سررشته از معالجات به هم رسانيده بود او نيز مرخصى گرفته به دارالسلطنهء تبريز رفته بود . مستر كارمك در اوقات معالجه به نايب السلطنه گفته بود و دلدارى داده بود كه مرض مهلك نيست ، وقتى اين مرض مهلك خواهد بود كه در پاها ورم ظاهر شده اثر ورم به بيضه رسد . در اين وقت كه خبر وفات حكيم به نايب السلطنه رسيد و هيچ كس از اطباى صاحب وقوف در خدمت حاضر نبود اندك واهمه به خاطر شريف رسانيده آثار ورم در پا و زانو پديد آمده بود مظنون بل مقطوع بود كه از زمان حيات چندان باقى نمانده و عنقريب به هلاك و ممات خواهد كشيد به اين جهت به زيارت آستان مبارك بسيار مشرف مىشدند و اكثر شب‌ها را در آستانهء مباركه تا نصف شب مشرف بوده به گريه و زارى و توبه و استغفار مشغول بودند و هميشهء اوقات به اولاد خود وصيت مىفرمودند كه مرا بعد از مردن در هر شهر و هر بقعه كه فوت من واقع شود مدفون ساخته نقل به جاى ديگر ننماييد تا در شب نهم جمادى الاخرهء هزار و دويست و چهل و نه كه چهل و هشت مرحله از مراحل زندگانى طى نموده بودند از زيارت آستان مبارك رضوى عليه السلام به منزل مراجعت نموده به خواب رفته بودند و چنان اتفاق افتاده بود كه احدى از اولاد اناث و ذكور سواى يك نفر صبيهء صغيره در خدمت ايشان نبود . بالجمله بعد از اندك خوابى بيدار شده لگن براى آمدن قى مىطلبند و به پرى يك لگن خون قى نموده بىحال مىشوند و حاجى على اصغر خواجه را احضار مىنمايند و تا آمدن او متيقن به مرگ شده زبان به كلمهء توحيد گشاده به خودى خود رو به جانب قبله خوابيده به رحمت آفريدگار و اصل و به گلگشت جنان پويان شد و همين فقره : « به گلگشت جنان پويان شد » تاريخ وفات گرديد .