حميرى ، و جوشب بن ذى ظلم ، از سركردگان معاويه ، تكرار فرار دستههاى لشكر معاويه ، فتور و ضعف لشكر معاويه و نامه نوشتن او به امير المؤمنين ( ع ) ، و طلب مصالحه كردن ، و استدعاى حكومت شام و معاف بودن از بيعت با امير المؤمنين ( ع ) و جواب نوشتن آنحضرت و ردّ كردن مسئولات معاويه را ، آخرين جنگ صفّين كه ذيل قتال وسيع شده شب آن روز را نيز تا صبح ديگر طرفين به محاربه مشغول بودند و چندين هزار نفر از طرفين به قتل رسيدند و مقتولين طرف معاويه به اضعاف مضاعف بودند كه اينواقعه به ليلة الهرير موسوم شد . مهيّا شدن عساكر امير المؤمنين عليه السّلام بعد از وقعهء ليلة الهرير و مصاحف بر سر سنان نمودن شاميان به تمهيد و حيلهء عمرو بن عاص ، و تفريق كلمه ميان عساكر امير المؤمنين ( ع ) ، و ابرام بعضى از زنادقه به امير المؤمنين كه بايد دعوت معاويه را اجابت كرد ، و اين جماعت بعد از اين معروف به خوارج شدند ، مقرّر شدن امر بر تعيين دو نفر حكم كه يكى از جانب امير المؤمنين ( ع ) باشد و يكى از جانب معويه و امر خلافت را فيصل دهند و بعدها در دومة الجندل كه موضعى است در ميان عراق و شام درين باب گفتگو كنند . و معين شدن ابو موسى اشعرى از جانب امير المؤمنين ( ع ) و عمرو عاص از جانب معاويه و جمع كثيرى به همراهى اين دو مامور شدند ، مصالحه كردن فريقين و بازگشت امير المؤمنين به كوفه و عود معاويه به شام - و در ايّام غيبت امير المؤمنين ( ع ) از كوفه ابو مسعود انصارى در اينولايت جانشين آنحضرت بود ، جمع شدن حكمين و همراهان آنها در دومة الجندل ، و فريب دادن عمرو بن عاص ابو موسى را و اختلاف ميان مردم ، حكومت مالك اشتر در ولايت جزيره و مقاتله با ضحّاك بن قيس كه از جانب معاويه در آنجا بود و غلبهء مالك با وجود كمكى كه معاويه براى ضحّاك فرستاده بود ، و رفتن مالك به تسخير برقه ، و استيلاى او ، و اينواقعه قبل از جنگ صفّين بود و پس از جنگ صفين باز مالك به محلّ حكمرانى خود رفت ، رنجيدن خوارج از اينكه امير المؤمنين ( ع ) رضا داده است كه ابو موسى از جانب آنحضرت حكم شده و شاد شدن آنها پس از وصول خبر حكمين به وجه مسطور و خواهش كردن از امير المؤمنين ( ع ) كه نقض عهد فرمايد و به جنگ مخالفين قيام نمايد ، و قبول نكردن آنحضرت و متفق شدن خوارج بر مخالفت امير المؤمنين ( ع ) و بيعت كردن با عبد اللّه وهب بن الرّاسى كه يكى از بزرگان اينقوم بود ، و نامه نوشتن به خوارج بصره و ميعادگاه قرار دادن كنار جسر نهروان را براى اجتماع در آن محلّ به قصد امر بمعروف و نهى از منكر ، و قبول خوارج بصره دعوت خوارج كوفه را و بيرون رفتن اينجماعت يكيك و دودو از كوفه به طرف ميعادگاه و پيوستن خوارج بصره به آنها و فراهم آمدن جمعيّت و نامه نوشتن امير المؤمنين عليه السّلام به عبد اللّه وهب و يزيد بن الحصين بزرگ خوارج و دعوت نمودن آنها را به اتفاق با آنحضرت ، و جواب نوشتن آنها
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٦٦