تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
بيضئا ، فوت عبد اللّه بن سعد بن ابىسرح در عسقلان فجأة .

[ سنه 38 هجرى - سنه 658 مسيحى ]

آسيا - از وقايع اينسال كشته شدن محمّد بن ابى بكر است در مصر ، تبيين آنكه چون بعد از عزل قيس بن سعد بن عباده محمّد بن ابى بكر ولايت مصر يافت با هواخواهان عثمان كه در سلك اطاعت امير المؤمنين عليه السّلام در نيامده بودند بر خلاف مصلحت جنگ كرد و وهنى در كار او پديدار آمد و شخصى بود در مصر موسوم به معاوية بن حديج و دشمن امير المؤمنين ( ع ) ، پس از قصّه حكمين با جمعى اوباش همدست شده به‌عنوان طلب خون عثمان بناى طغيان گذاشت ، محمّد واقعه را به عرض امير المؤمنين ( ع ) رسانيد حضرت مالك اشتر را كه در جزيره حكومت داشت از نصيبين طلب فرموده ولايت مصر دادند كه بدان ساحت رفته اطفاى نايرهء فساد نمايد و مالك روانه شد ، معاويه اين خبر را شنيده متوحّش گرديد و دهقانى را بران داشت كه در عرض راه مالك را مسموم كرد و به سراى جاويد رسانيد . امير المؤمنين ( ع ) نامه‌اى به محمّد نوشتند و او را مجددا به حكومت مصر و مدافعهء مخالفين امر فرمودند و چون مهّم خوارج حضرت را مشغول ساخت معاويه فرصت يافته عمرو عاص را كه وعدهء حكومت مصر داده بود با ششهزار نفر بر سر محمد فرستاد و عمرو عاص به معاية بن حديج پيوست و او را به جنگ محمّد فرستاد و بعد از محاربه محمّد تنها ماند ، معاوية بن حديج او را كشته و جسد او را در شكم اسبى يا حمارى نهاده بسوخت و عمرو عاص داخل مصر شده بىمنازعى مشغول حكمرانى گرديد و در اينواقعه امير المؤمنين خواستند لشكرى به كمك محمّد فرستند ولى عساكر كوفه اقدامى ننمودند ، فرستادن معويه عبد اللّه حضرمى را به تسخير بصره ، و مختفى شدن زياد بن ابيه كه از جانب ابن عبّاس كارگذاران ولايت بود ، و فرستادن امير المؤمنين ( ع ) اعين بن ضبيعة المجاشعى را به جنگ عبد اللّه حضرمى و كشته شدن او ، و فرستادن امير المؤمنين جارية بن قدامه را به حرب و مغلوب كردن او عبد اللّه را ، و محصور شدن در قصرى و سوزانيدن جاريه آن قصر را با هركه در او بود ، اظهار مخالفت خرّيت بن راشد الناجى با امير المؤمنين ( ع ) به جهة راضى شدن آنحضرت به حكمين ، و بيرون شدن از كوفه با متابعينش ، و تعاقب كردن زياد به خفصة البكرى او را به جهة برگردانيدن او و مقاتله خرّيت و زياد در نفّر ، يا در جرايا « 1 » و رفتن خرّيت به اهواز و زياد به بصره و فرستادن
هامش
( 1 ) . ابن اثير : جرجرايا .