ص 68 س 12 :
امام ركن الدين شهيد .
عوفى مينويسد :
مولانا ركن الدين مسعود بن امامزاده رحمه اللّه .
صدرى كه فلك فضل از وى داير بود ، وصيت بزرگى او در اطراف ربع مسكون ساير ، اشعار او واسطهء قلادهء فصاحت ، و مجلس وعظ او عروس منصهء بلاغت ، چون بر ذروهء منبر شكرآب بيان از فوارهء دهان بگشادى . حرارت دل محروران ارادت را بدان شكراب تسكين دادى ، و چون در موقف نظر و مقام جدال قيل و قال آغاز كردى ، قاضى ولايت چرخ ششم طيلسان و قار از سر انداختى ، و با اين فنون علم و بزرگى ، روزگار ناسازگار با او نساخت ، و بناء حيات او را منهدم گردانيد ، و بسعادت شهادت رسيد ، درين واقعهء هايله خراسان و ماوراء النهر ، بلك درين ثلمهء عظيم كه در اسلام افتاد ، بواسطهء كفار چين ، ازين قوىتر واقعهيى بعد از طوفان نوح دست نداده ،
بيت
بنيكنامى يكچند روزگار گذاشت * برفت و محنت و اندوه ، يادگار گذاشت
و آن صدر بزرگ را در دين و شريعت تصانيف مقبولست ، و قصهء يوسف املا كردست ، هنوز تمام نكرده بود كه آن يوسف مصر فضل را در چاه وحشت انداختند و از وى استماع افتادست .
نظم
روزى كه دستيابى بر اهل روزگار * در عاقبت نگه كن و كوتاه دار دست
دست ستم دراز مكن ، اينقدر بدان * كايزد در اجابت مظلوم در نبست
و اين دو رباعى از وى شنيده آمد :
رباعى
شمعيست رخ خوب تو پروانهنواز * لعل تو مفرحيست ، ديوانهگداز
در راه توام زان نفسى نيست ، كه هست * شب كوته و تو ملول و افسانه دراز