منازعت و خصومت ميان ايشان « 1 » بتطويل مىانجامد « 2 » اكنون چون صكوك و ملكيت بگواهان عدل ثابت مىشود « 3 » و تصرّف مالكانه در شرع اعتبارى تمام دارد و صكوك چون مكرّر و باطل در دست هركس بسيار مىباشد بنياد بر آن نهادن مشكوك و متّهم « 4 » ميگردد و چون بعضى از نفوس شريره بتزويرات مائل « 5 » اند و بدان مشغول بهترين وجهى آنست كه بوقت مبايعت املاك بائع و مشترى پيش قاضى « 6 » حاضر شوند و گواهان عدل را با صكوك كه باشد حاضر گردانند و بائع ملكيت خود ثابت گرداند بگواهان عدل مزكّى كه گواهى دهند كه « 7 » ملك از آن بائع است و در تحت تصرف او و هيچكس را بدان دعوى شرعى نشنيده و ندانستهايم و آن صكوك را در آب بشويند و اگر صكوك ندارد و گواهان بموجب مذكور گواهى دهند و سبب ملكيت « 8 » او آنكه از قديم يا حديث در تصرّف او بوده بشرح تقرير كنند و بائع اقرار كند كه صكوك آن ندارد و اگر باديد آيد باطل باشد بعد از آن ملكيت او بنويسند و گواهان گواهى و نوشته « 9 » قاضى مسجّل گرداند « 10 » و بصحّت آن حكم كند « 11 » بعد از آن حجّت مبايعت در زير آن ثبوت « 12 » ملكيت بنويسند و اگر در حقّ كسى اقرارى كند بنقل شرعى هم بدين موجب پيش گيرند و بعد از آن اگر آن ملك را بعضى از صكوك يا صريح الملك يا مقاسمهنامه بدست بائع يا فرزندان يا خويشان او يا ديگران هركس « 13 » كه باشد كائنا من كان باديد آيد هيچ قاضى از قضاة اسلام آن را اعتبار ننهد « 14 » و در حال كه ببيند « 15 » آن را بالحاح و عنف بستانند « 16 » و بشويند و اگر قوىدستان داشته باشند يا بعضى حمايت كنند و « 17 » سخن قضاة نشنوند با شحنهء آن شهر بگويند تا بعنف و زجر بستاند
هامش
( 1 ) - ميان ايشان :P . om .( 2 ) - و قوىدستان در ميان مىآيند و سالها گفتوگوى مىنمايند و ما :L . hic inseritجرا و منازعت ميان ايشان قائم ميگردد و قطع و فصل آن مشكل مىشود و بعلّت آن صكوك مذكوره چند نوع دعاوى باطل و خللهاى ديگر هست كه اگر بشرح ان مشغول - گردند بتطويل آنجامد
( 3 ) - ميگردد :W .( 4 ) - مبهم :S .( 5 ) - باطل :P .( 6 ) - قضاة :W .( 7 ) - آن :W . ins .( 8 ) -T . - L . ; S . , P . , W . om .( 9 ) -S . om .( 10 ) - گردانند :L .( 11 ) - گردانند :L .( 12 ) - ثبوتنامه :L .( 13 ) - هركسى :P .( 14 ) - ننهد :S . , L . , P . , W .( 15 ) - ببيند :S . , L . , P . , W .( 16 ) - بستاند :L .( 17 ) - يا :P .