و بايد كه « 1 » با يكديگر تعصّب مكنيد و با ديگر اقوام نيز تعصّبى « 2 » كه خدا و رسول نفرموده باشد مورزيد چه جهت نيكنامى خود « 3 » تعصّب زياده از فرموده كردن و مكافى و مشفقتر از خدا و رسول بر خلق بودن محض بدنامى و بىكفايتى باشد « 4 » و اگر من چيزى خلاف شرع و عقل كنم مرا تنبيه و اعلام كنيد و حقيقت دانيد كه سخن شما وقتى در من اثر كند و مقبول و مسموع افتد كه معنى شما با دعوى موافق و مطابق باشد چه در آن وقت سخن از سر صدق و صفا و قوّت نفس گوييد « 5 » و هر آينه موثر آيد و متابعت راستى بواسطهء سخن شما مرا و هم شما را موجب ثواب و ثنا باشد و عالميانرا از آن آسايش رسد و اگرنه چنين بود سخن شما در من اثر نكند و آتش غضب من بر شما افروخته گردد و بدان سبب مرا و شما را و عموم « 6 » خلائق را زيان رسد و ديگر حكايات و نكتهاى دقيق درين باب بسيارست كه خواهم گفت حالى بر سبيل كلّى اين مقدار گفته شد اگر نزد شما مستحسن افتد و قبول كنيد مرا و شما را سود دارد و سخن من پيش شما نيكو بود و دوستى من در دل شما مستحكم گردد و الا سخن من شما را سخت آيد و عداوت من در دل شما جاى گيرد و اندرون من از دلهاى شما آگاه گردد و شما نيز نزد من مبغوض باشيد و خلل دين و دنيا از آن « 7 » باديد آيد امروز بر همين مقدار اختصار كنيم و من بعد اگر توفيق باشد حكايات « 8 » معنوى دقيق بگوييم بدين موجب « 9 » جماعت « 10 » بزرگان و معتبران قضاة و مشايخ و علما را « 11 » كه در بندگى حضرت حاضر شدند « 12 » پند داد و نصيحت فرمود و تمامت از آن متعجّب ماندند و متحيّر شدند و درگاه « 13 » سلطنتپناه را دعاها و ثناها گفتند و در اوقات ديگر بمجالس مختلف امثال اين نصائح فرمود و سخنهاى دقيق گفت كه تعداد افراد آن « 14 » بتطويل انجامد ايزد « 15 » تعالى سايهء دولت و معدلت اين پادشاه اسلام كه بانواع
هامش
( 1 ) - بايد كه :L . , P . , W . om .( 2 ) - بعضى :W .( 3 و 4 ) - :L . om .( 5 ) - گويند :L . , P .( 6 ) - جملهء :P .( 7 ) - آنجا :W .( 8 ) -T . - L . , P .، حكايت :S . , W .( 9 ) - بدين موجب :L . om .( 10 ) - جمعى از . . . :L .( 11 ) - علما :L .( 12 ) - بودند :W .، شده بودند :L .( 13 ) - كار :L .( 14 ) - . . . كه شروع در آن :P . p . h . v . e .( 15 ) - سبحانه و :W . inserit