مشهد مقدّس كاظمى « 1 » و امام اعظم ابى حنيفهء كوفى دريافت و روز آدينه در جامع سوق السلطان به نماز حاضر شد و پنجشنبه چهارم جمادى الاولى عزيمت مراجعت فرموده از بغداد حركت فرمود و روز پنجشنبه هجدهم جمادى الاولى سنهء ستّ و تسعين و ستمائه ولادت « 2 » شهزاده اولجاى قتلغ بود بموضع شهر ابان « 3 »
حكايت حال قيصر غلام امير نوروز و بياسا رسيدن « 4 » فرزندان و برادران نوروز و انقطاع دولت او بكلّى و قتل نوروز بمقام هراة « 5 »
S . fol . 281 v .
و چهارشنبه هفدهم جمادى الاولى سنهء ستّ و تسعين و ستمائه علم الدين قيصر را كه رسول نوروز بود در بغداد بگرفتند و شيخ محمود برادر خود سليمان را باعلام آنحال ببندگى حضرت فرستاد و آن حكايت چنانست كه نوروز در زمان بايدو مىخواست كه ملك او را « 6 » براندازد و تخت خانى جهت پادشاه اسلام غازان خان « 7 » مستخلص گرداند تا بواسطهء آن نيكو خدمتى گناههاى او بكلّى فراموش گردد « 8 » و چون آن بمدد و كثرت ميسّر مىشد قيصر مذكور را كه غلام بازارگان « 9 » بغدادى بود و سفر شام و مصر كردى برسالت پيش پادشاه مصر فرستاده و نموده كه بايدو كافرست و ما مسلمان « 10 » بايد كه باتّفاق او را از ميان برداريم چون قيصر جواب بازآورد و بايدو مقهور شده بود و پادشاهى « 11 » بر پادشاه اسلام مقرّر گشته و كار نوروز « 12 » باوج عظمت رسيده آنحال « 13 » در بندگى « 14 » عرضه داشتن مصلحت نديد جمال الدين دستجردانى را كه نائب « 15 » بود فرمود كه سوادى مناسب « 16 » وقت بنوشت و
هامش
( 1 ) - كاظم :L . , P .( 2 ) - مبارك :L . , P . add .( 3 ) - و السلام :L . , P . , W . add .( 4 ) - كشته شدن :W .( 5 ) - اختلال حال امير نوروز و ذكر عالم الدين قيصر و شيخ :P .، دستان :L . p . h . v . e .- محمود و حالاتى كه در آن قضيه بوقوع پيوست
( 6 ) - او :L . , P .( 7 ) - غازان خان :L . , P . , W . add .( 8 ) - كند :W .( 9 ) - بازارگانى :P . , W .( 10 ) - مسلمانان :L .( 11 ) - برحسب دلخواه او :W . inserit( 12 ) - امير نوروز :W .( 13 ) -L . om .( 14 ) - او :L . add .( 15 ) - او :W . add .( 16 ) - مصلحت :L . , P . inserit