در مرثيه او به تمام باز نموده است عين آن درين سطور ثبت افتاد - تا كيفيت مذكور مشرّح و مكيّف معلوم گردد « 1 » *
مرثيهء خان شهيد اين است
دير يازست تا سپهر ستمگر اگرچه مدتى عقد موافقت ميبندد - و عهد مصادقت ميپيوندد - ميگردد - و روزگار ناسازوار اگرچه يكچند رسم رضا مينهد - و وعدهء وفا ميدهد - ميگزرد - آسمان شوخچشم كه مردمك مردمئ او بخس خساست « 2 » معيوب است - اگرچه اول چون مستان بيآنكه هيچ كرمي باعث « 3 » باشد چيزى ميبخشد - و ليكن آخر چون طفلان بىآنكه هيچ حيائى مانع آيد بازميستاند - عادات و معهودات زمانهء جافى « 4 » هم برين منوال - چه بتجارب چه بتسامع « 5 » ديده و شنيده آمده است - هركرا چون ماه برآمده بيند خواهد كه روى كماليّت او را بداغ نقصان سياه كند - هركرا چون ابر سرآمده يابد در آن كوشد كه جواهر « 6 » او را پاره پاره در اطراف آفاق « 7 » پراگند - درين باغ حيرت - و بستان حسرت - چنانچه هيچ گلى بىخار نرست - هيچ دلى از خارخار نرست - اى بسا سبزهء نورسته كه از خزان آفت در مقام لطافت زرد روى ماند - اى بسا نهال نوخاسته كه از تندباد زمان بر خاك زمين پهلو نهاد
* بيت *
در « 8 » بادِ خزان بين كه چه حد سردي كرد * بر سروِ « 9 » جوان چه ناجوانمردى كرد
هامش
( 1 )M .معلوم گردد - مرثيه اين است - المرثيه
( 2 )B .خاست
( 3 )B .عثه
( 4 )M .حالى
( 5 )M .مسامع
( 6 )M .جوهر
( 7 )M . omitsافاق
( 8 )B .سردار خزان
( 9 )B .سر جوان