كثرت لشكر اسلام كه هيچكسى « 1 » از بادشاهان آنچنان جمع نكرده بود بملاعين رسيد - منهزم شده طرف خراسان باز رفتند - سلطان بدار الملك « 2 » دهلي مراجعت فرمود - و درين « 3 » مهم جماعتى حبشيان و ناجنسان بر سلطان راه يافته بودند - او را بر حركات نامحمود باعث و مشتغل ميشدند - چنانچه قتل ملوك و اخذ اموال در طبيعت او جاى گرفته بود - آن را به عمل مقرون ميگردانيد - تا محاسن بمعايب بدل گشت و بلهو و عشرت و شكار بغايتى اسراف و افراط نمود كه كار مملكت مهمل و مخل ماند - امرا و ملوك مملكت باتفاق يكديگر بجانب سلطان ناصر الدين كه در آن وقت امير بهرايج بود مكتوب ارسال كردند - باميد ملك استدعا نمودند - چون سلطان ناصر الدين در دار الملك دهلي بيآمد روز يكشنبه بيست و سيوم ماه محرم سنه اربع و اربعين و ستمائه سلطان علاء الدين را بگرفتند - و محبوس كردند - چنانچه هم در آن حبس برحمت حق پيوست * بيت *
ساحلِ درياى جان آشوب مرگست اين سراى * هان بترس از موجِ دريا پاى در ساحل منه
مدت ملك او چهار سال و يك ماه و يك روز بود و اللّه اعلم بالصّواب « 4 »
ذكر سلطان ناصر الدين محمود پسر سلطان سعيد شمس الدين التمش
سلطان ناصر الدين پسر سلطان سعيد شمس الدين التمش بود - از محبت ملك ناصر الدين محمود كه در لكنهوتى وفات يافته « 5 » بود ناصر الدين محمود لقب فرمود - چون سلطان علاء الدين محبوس شد
هامش
( 1 )M . omitsكسى
( 2 )M . omitsدار الملك
( 3 )M .در مهم
( 4 )B . omitsو الله اعلم بالصواب
( 5 )M . omitsبود