تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
اكابر و صدور را جمع كرد تا براى انقلاب كار سلطنت تدبيرى كنند - و صدر الملك را بطلب نظام الملك فرستادند - چون نظام « 1 » الملك را از آمدن او خبر شد شخصى از معتمدان « 2 » سلطان نزديك نظام الملك بود - او را در مقامى كه مقالت ايشان استماع كند « 3 » مخفي داشت - و صدر الملك را « 4 » طلبيد تا تدبير انقلاب ملك و دست آوردن مخالفان و كسانى كه درين قضيه اجماع كرده بودند به تمام باز نمود - نظام الملك او را جواب داده بازگردانيده - و آن معتمد برسلطان فرستاد « 5 » تا هرچه از صدر الملك شنيده است به حضرت بازنمايد - و از زبان او عرضه داشت كه خداوند عالم سوارى فرمايد تا بر سر آن « 6 » جماعت رود - از اقبال بادشاه « 7 » منهزم و متفرق خواهند شد « 8 » - چون اين معتمد به حضرت سلطان بازنمود - همچنان سوارى كردند - بدر الدين سنقر را خبر شد به حضرت سلطان پيوست - سلطان او را هم در آن ساعت اقطاع بداؤن داده روان كرد - و ديگر امرا كه با او يار بودند خايف شدند و در اطراف رفتند - بعد از چهار ماه بدر الدين از بداؤن بازآمد - چون مزاج بادشاه با او « 9 » متغير بود او را و صدر الملك موسى را محبوس كرد - و ايشان هم در آن حبس برحمت حق پيوستند - نظام الملك نيز بسبب آنكه زخم كارد خورده خداع « 10 » در خاطر داشت - ميخواست بنوعي امرا و ملوك را از سلطان بگرداند - سلطان را بر ايشان بدگمان مىكرد - چنانچه بعد از چندگاه لشكر مغل در لاهور رسيده « 11 » مدتى جنگ كرده - مقطع لاهور ملك قراقش بود - « 12 » بذاته او مرد دلاور و مبارز بود - امّا
هامش
( 1 )B .نظام را ( 2 )B .معتمدانه ( 3 )B .كنند ( 4 )M .آنجا طلبيد ( 5 )B .فرستادند ( 6 )M .اين ( 7 )M . addsهمه ( 8 )M .خواهد شد ( 9 )B .بر او ( 10 )M .حد ( 11 )M .رسيد ( 12 )M .او بذاته مرد
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 30 | يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى / محمد هدايت حسين