ذكر سلطان رضيه
سلطان رضيه دختر بزرگ سلطان شمس الدين بود - در آنگاه كه « 1 » سلطان مرحوم از مهمّ گوالير « 2 » مراجعت كرد اين دختر را وليعهد خويش گردانيد - القصه در « 3 » روز يكشنبه بتاريخ هژدهم ماه ربيع الاول سنه اربع و ثلاثين و ستمائه سلطان رضيه بدار الملك دهلي در قصر دولتخانه بر تخت سلطنت جلوس فرمود - در ماه رجب رجّب قدره سنة المذكور طايفهء قرامطه و ملاحده كه از اطراف هندوستان جمع شده در حضرت دهلى ساكن بودند باغواي « 4 » ترك كه مردى متعلّم بود و در تذكيرات « 5 » علماى « 6 » سنت و جماعت را ناصبى و مرجي « 7 » ميگفت بعدد دو « 8 » هزار مرد با اسلحه درون مسجد جمعه در روز جمعه فوجفوج از هر دو طرف درآمدند - مسلمانان در نماز جمعه مشغول بودند كه آن ملحدان دست باسلحه بردند - بيشترى مسلمانان شهادت يافتند - و بعضى پايمال گشتند - ملك نصير الدين بلارامي « 9 » و امام ناصري « 10 » شاعر و امراى ديگر با جمعيت كثير آمده و مسلمانانى « 11 » كه از خوف بالاى مسجد برآمده بودند ملاحده مذكور را به زخم سنگ و خشت بكشتند تا اين فتنه بخير « 12 » انجاميد -
هامش
( 1 )B . and M .درانكه سلطان
( 2 )Raverty , p . 638 , Gwaliyur .. كاليورM . and also Tabakat Nasiri , p . 185 ,( 3 )B . omits. در
( 4 ) باغراB .، باعراM .( 5 ) تركراتand M .تزكيراتB .( 6 ) علما و سنتand M .علمهاء سنتB .( 7 )B . and M .ناحي و مرحي
( 8 )Tabakat Nasiri , p . 189 ,به قدر يك هزار مرد
( 9 )M .بدارامي
( 10 )B .ناصري و شاعر
( 11 )M .مسلمانى
( 12 )M . omitsبخير