در بازوى سلطان زخم كاري رسيده نزديك بود كه از اسپ خطا كند - خلجي بچه « 1 » پيادهء چالاك و مبارز نزديك بود في الحال پس پشت سلطان « 2 » بر اسپ بر نشست و سلطان را « 3 » بغل گرفت و اسپ را از ميان كافران بيرون آورد - لشكر اسلام منهزم شده « 4 » تا محلّى كه از كفار ايمن شد رسيدند - فامّا از سبب نيامدن سلطان غوغا در لشكر اسلام افتاد - چون زمانى گذشت سلطان نيز بصحّت و سلامت در لشكر رسيد - تمام لشكر را قراري حاصل گشت - بعده « 5 » سلطان مرحوم از آنجا بكوچ متواتر ميان ملتان و اچّه شده باز در غزنين رفت - پتهور راى ملعون تعاقب لشكر كردن نتوانست « 6 » در قلعهء تبرهنده چفسيده - مدت سيزده ماه ملك ضياء الدين تولكى « 7 » محصّر شده جنگ كرده آخر الامر تنگچهء علف شد و هيچ لشكرى يارى ده نرسيدهء بضرورت امان خواست - و حصار تبرهنده را خالي كرد - در سنه ثمان و ثمانين و خمس مائه سلطان مرحوم « 8 » لشكرها بسيار ساخته و مستعد شده روى به هندوستان نهاد - پتهور راى ملعون نيز مستعد بود - بر معتاد « 9 » اوّل باز هم در موضع ترائين مذكور مقابل لشكر اسلام شد - سلطان به تعبيهء لشكر و بنه كه « 10 » سوار و پياده و رايات و مراتب و چتر و دارات به تمام سه كروه عقب گذاشت - و خود با چهل هزار سوار جرّار و مردان « 11 » نامدار مقابل پتهور راى ملعون نابكار « 12 »
هامش
( 1 )M .خلجي پيادهءand B .( 2 )M .سلطان بر است
( 3 )M .سلطان را در بغل
( 4 )B .تا مجلى
( 5 )M .گشت سلطان
( 6 )B .نخواست
( 7 )See n . 10 , p . 7 .توكلىBoth B . and M .( 8 )Both B . and M .مرحوم با لشكرها بسيار ساخته
( 9 )B .بر ميعاد باز هم
( 10 )B .بنكه
( 11 )B .و مركبان نامدار
( 12 )M .ملعون پيش رفت