تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
كرد - در آن ايام در شهر هنوز قحط مهلك بود - چنانچه آدمي ادمي را « 1 » مىخورد * بيت *
قحط « 2 » تا حدّى كه شخص از فرط بىقوتى چو شمع * جسم خود را سوختى بر آتش و بردي به كار
الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين - چون سلطان در حدود ديبالپور رسيد شاهو طاقت مقاومت « 3 » نياورد - فرار نمود - در كوه‌پايه برفت - سلطان از ديبالپور بازگشته « 4 » اقطاع ملتان بعماد الملك سرتيز تفويض كرده ميان سنام و سامانه شده « 5 » و سادات كيتهل و مسلمانان ديگر را بكشت - و مقدمان آن ديار را به تمام روانى كرده در حوالى شهر برد « 6 » - و ايشان را ديهها و اقطاعات تعين فرمود - و هريك را كمرهاى زر و كلاهاى مرصّع و مكلّل « 7 » بخشيد و همان‌جا ساكن گردانيد - و خود درون شهر درآمد - خلق شهر را فرمان داده تا هركسى جانب هندوستان برود و چند ماه « 8 » بگذراند - و خود را از بلاى قحط وا رهاند - در اين « 9 » ايام اهل خراسان بطمع بخشش سلطان كه در باب آن طايفه « 10 » بافراط و اسراف مىكرد رسيده بودند - هر يكى را بر اندازهء حال ايشان سيم و زر و مرواريد و اسپ و جامه و « 11 » كمربند و كلاه و برده و تحف و تنسخ ديگر از هر جنس چندان داده كه هرگز نديده بودند « 12 » - و در شهر دولت
هامش
( 1 )M .آدمى آدمي مىخورد ( 2 )M . omits the lines and the Arabic quotation . The author of these lines is Salman Savaji .( 3 )M .طاقت استقامت ( 4 )B .گشت ( 5 )M .شد سادات ( 6 )B .برود و ايشان ( 7 )M .كلاهها بخشيد ( 8 )M .چندگاه ( 9 )M .و دران ايام ( 10 )M .در باب اين طايفه بود بافراط ( 11 )M .و جامه و زر كمر و كلاه برده ( 12 )M .نديده بود و در شهر