كه استقامت يافته بودند كوهيان بگرفتند - و بتمامي « 1 » تهانهداران را بكشتند - و لشكر كه درون رفته بود به تمام و كمال « 2 » كشته شد - و بعضى سران لشكر اسير شدند - و مدتى پيش راى بماندند . آنچنان لشكر بعد ازان جمع نشد - و اين واقعه در سنه ثمان و ثلاثين و سبعمائه بود - بعده « 3 » بهرام خان در سنارگانو برحمت حق پيوست - در سنه تسع و ثلاثين و سبعمائه « 4 » ملك فخر الدين سلاحدار بهرام خان بلغاك كرد « 5 » - و بادشاه شد - و خود را سلطان فخر الدين خطاب گردانيد - ملك پندار خلجي قدر خان كه ضابط لكهنوتي شده بود و ملك حسام الدين ابو رجا مستوفيء ممالك و اعظم ملك « 6 » عز الدين يحيى مقطعست گانو و فيروز خان پسر نصرت خان امير كره بدفع فساد فخر الدين در سنارگانو رفتند - او با جمعيت خويش مقابل آمد - يكديگر مقاتله شد - اخر الامر فخر الدين منهزم گشت - و ازان مقام فرار « 7 » نمود - پيل و اسپ او نيز بدست آمد - قدر خان همانجا ماند - و امراى ديگر در اقطاعات خويش رفتند - چون بشكال رسيد اسپان « 8 » لشكر قدر خان بيشتر سقط شدند - و او از سبب آنكه مال بسيار از جنس تنكهاى نقره جمع كرده بود بعد دو سه ماه درون در سراى آورده يك جا توده « 9 » ميزد و ميگفت همچنين پيش داخول توده خواهم زد - هرچند كه بيشتر جمع كنم بهر خدمتى بهتر باشد - ملك حسام « 10 » الدين ميگفت كه مال بسيار در اقطاعات دوردست
هامش
( 1 )M . omitsبتمامي
( 2 )M .به تمام كشته
( 3 )B .بعده چون بهرام
( 4 )B .تسع و سبعمائه
( 5 )B .بلغاك كردند
( 6 )B . omitsملك
( 7 )M .فرار نموده
( 8 )M .اسپان و لشكر قدر خان بيشتري
( 9 )M .بوده ميزد
( 10 )M .حسام ميگفت