تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
مازندران مىروم . و حضرت اعلى خلافت دستگاه فرمودند كه سادات مازندران كه بدين ولايت آمده‌اند ما را بديشان حكمى نبود ، اختيار خود دارند . غرض كه ايلچى هم راضى شد كه جهت پادشاه پيش‌كش بفرستند تا آنچه صلاح دولت باشد به تقديم رسانيده آيد و ايلچى به ديلمان رفت و مير مذكور ده‌هزار تنگه به نوكران خود داده ، به درگاه اعلى پادشاهى را عذر چند بفرستاد و ايلچى را نيز خدمت لايق بكرد و خود روز شنبهء شانزدهم جمادى الاخر موافق بيست و هفتم مهرماه قديم ، به اسپچين معاودت نمود و توقع نمود كه حضرت اعلى مؤلف حقير را با جمعى از عساكر همراه او گرداند تا او را به مازندران برساند . فلهذا راى صايب بر آن قرار يافت كه جمعى از عساكر نصرت مآثر را به همراه اين حقير روانه سازند . قريب يك‌هزار و پانصد سوار و پياده را نسق نموده ، با ضعيف همراه گردانيده ، امر شد كه مير مذكور را به سارى برساند و معاودت نمايد . روز دوشنبه بيست و پنجم جمادى الاخر موافق ششم آبانماه قديم را از رانكو بيرون رفته ، بعد از قطع منازل به شيه‌رودسر گرجيان اتفاق افتاد . و جهت رسيدن لشكر روزى چند مكث واقع شد . روز چهارشنبه پنجم رجب المرجب موافق پانزدهم آبانماه قديم را به اسپچين به امير عبد الكريم ملاقات واقع شد . روز پنجشنبه و جمعه آنجا توقف رفت . سبب آنك حضرت اعلى خلافت پناه جناب سيادت مآب امير سيد عضد را فرستاده بودند ، تا به امير مذكور مشورت كليه را انجام نموده ، روانه سازد روز شنبهء هشتم رجب از اسپچين توكل به حضرت خير المتوكلين نموده سوار گشته آمد . و شب يكشنبه به كنار سرداب رود كلارستاق استاده شد . چنان معلوم گشت كه ملك معظم تاج الدوله به امر پادشاه اسلام چند نفرى را با فرزند خود به سر راه فرستاده است تا مير مذكور را نگذارند به مازندران