مازندران مىروم . و حضرت اعلى خلافت دستگاه فرمودند كه سادات مازندران كه بدين ولايت آمدهاند ما را بديشان حكمى نبود ، اختيار خود دارند . غرض كه ايلچى هم راضى شد كه جهت پادشاه پيشكش بفرستند تا آنچه صلاح دولت باشد به تقديم رسانيده آيد و ايلچى به ديلمان رفت و مير مذكور دههزار تنگه به نوكران خود داده ، به درگاه اعلى پادشاهى را عذر چند بفرستاد و ايلچى را نيز خدمت لايق بكرد و خود روز شنبهء شانزدهم جمادى الاخر موافق بيست و هفتم مهرماه قديم ، به اسپچين معاودت نمود و توقع نمود كه حضرت اعلى مؤلف حقير را با جمعى از عساكر همراه او گرداند تا او را به مازندران برساند . فلهذا راى صايب بر آن قرار يافت كه جمعى از عساكر نصرت مآثر را به همراه اين حقير روانه سازند .
قريب يكهزار و پانصد سوار و پياده را نسق نموده ، با ضعيف همراه گردانيده ، امر شد كه مير مذكور را به سارى برساند و معاودت نمايد .
روز دوشنبه بيست و پنجم جمادى الاخر موافق ششم آبانماه قديم را از رانكو بيرون رفته ، بعد از قطع منازل به شيهرودسر گرجيان اتفاق افتاد . و جهت رسيدن لشكر روزى چند مكث واقع شد . روز چهارشنبه پنجم رجب المرجب موافق پانزدهم آبانماه قديم را به اسپچين به امير عبد الكريم ملاقات واقع شد . روز پنجشنبه و جمعه آنجا توقف رفت .
سبب آنك حضرت اعلى خلافت پناه جناب سيادت مآب امير سيد عضد را فرستاده بودند ، تا به امير مذكور مشورت كليه را انجام نموده ، روانه سازد روز شنبهء هشتم رجب از اسپچين توكل به حضرت خير المتوكلين نموده سوار گشته آمد . و شب يكشنبه به كنار سرداب رود كلارستاق استاده شد .
چنان معلوم گشت كه ملك معظم تاج الدوله به امر پادشاه اسلام چند نفرى را با فرزند خود به سر راه فرستاده است تا مير مذكور را نگذارند به مازندران
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٤٦١