پيوست كه شب يكشنبه سيم جمادى الاخر موافق چهاردهم مهرماه قديم را مير زين العابدين از اين دنياى پرغرور رحلت نموده به جوار رحمت رب العالمين پيوست
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ،
نكته :
باريد به باغ ما تگرگى * وز گلبن ما نماند برگى
آن بىدولت به اميد كاذب كه از اين دنياى دونپرور داشت ، چندين خونهاى ناحق بريخت و فكر آن نكرد كه در اين عالم فنا بجز نام نيك چيزى بقا ندارد و چون چند روز آنچه مراد او بود ، در اين سراى پرغرور حاصل شد ، به نام نيك اگر بكوشيدى ، بعد از او ، او را مردم به دعاى نيك ياد مىكردند كه مقصود از عمر آن است كه بعد از او كسى به دعا او را ياد آرد و به گردن او خون ناحق مسلمانان نماند كه گفتهاند ، بيت :
جهان خواستى يافتى ، خون مريز * مكن با جهاندار يزدان ستيز
چون اين خبر به گوش مير عبد الكريم رسيد ، ارادت توجه به جانب مازندران نمود . حضرت اعلى فرمودند كه بىامر و اشارت و اجازت پادشاه يعقوب خلد سلطانه تشريف بردن مناسب نمىنمايد . با ملك جهانگير كه والى ولايت رستمدار است مشورت واجب است . چون مشورت فرمودند ، ملك مذكور هم اجازت نداد . در اين ما بين ايلچى پادشاه اسلام با خلعت فاخر به طلب مير عبد الكريم آمد . آن ايلچى را به رانكو فرود آورده ، به طلب مير مذكور فرستادند و ايشان نيز تشريف فرمودند . و ايلچى به صحبت ايشان مشرف شد و خلعت پوشانيد و اداى رسالت كرد . مير مذكور فرمود كه خصم من اين است كه فوت شده است و مازندران بىحاكم و والى است و هركسى دستبرد مىكند و مال پادشاهى ضايع مىشود . به هرحال به