فصل چهاردهم از باب هفتم دربارهء حالاتى كه در سال سنهء تسع « 1 » [ و ثمانين ] و ثمانمائه سمت سنوح يافت
حضرت اعلى خلافتپناه روز يكشنبهء پانزدهم ربيع الاخر سنهء مذكوره از راه شيمرود ، به صوب ديلمان نهضت سعادت مآل فرمودند . شب در راه مكث فرموده ، روز دوشنبه به تخت ديلمان متمكن گشتند بارك اللّه له و لاحبائه . و مير زين العابدين سارى چون پدر مرحوم مير عبد الكريم ، مير عبد اللّه نام را در خمام به غدر به قتل آورده و مير عبد الكريم طفل بود ، به حكومت مازندران بنشست چون آن حكايت اينجا مطلوب نيست به گاه آن شروع نمىرود « 2 » . اما بعضى حالاتى كه حضرت خلافت پناه را آنجا كه غايت ترحم است ، نسبت به امير عبد الكريم به تقديم مىرسانيد ، نوشتن آن ضرورت مىشود .
غرض كه در اين سال پادشاه يعقوب عنايت فرموده ، مازندران را به مير عبد الكريم داده بود و مير زين العابدين به استرآباد رفته در آن سرحد به مخالفت قيام مىنمود . تهور نموده از سرحد استرآباد ايلغار نموده ، به مازندران درآمد و چون نتوانست اقامت نمودن ، متوجه رستمدار شد . مير عبد الكريم با لشكر مازندران و چند نفر از عساكر تركمان كه همراه او بودند ، سر راه بگرفت و به لب سياهرود محاربه كردند . و مير زين - العابدين از آنجا بگذشت اما از نوكران او جمعى به قتل آمدند و اسباب
هامش
( 1 ) - در اصل : تسعين .
( 2 ) - شايد : به گاه آن شروع مىرود . در اصل : گاهى بهجاى گاه .