تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة ديباچه 12

مساهمون:

صديباچه ١٢
بود آن درياى ژرف بىكران * موج‌خيز و موج او قطره‌فشان قطرهء او همچو باران بهار * بود كشت اهل دل را آبيار از فسون‌سازى ساحر خامه‌ام * گرم بود اندر جهان هنگامه‌ام باز بود از شوق دل روز و شبم * در سرود نامهء نامى لبم از مددكارى طبع سحرسنج * چونكه پر شد از در و گوهر سه گنج بهر چارم گنج بزمى ساختم * خانه از نامحرمان پرداختم حيرتم بر دل بيفزود اضطراب * تا چه آئين را درآرم در حساب طبع را از نو درآموزم چه فن * از كدام افسانه پردازم سخن ناگهان آمد ندائى از سروش * وز سروشم اين ندا آمد به گوش كاى خوش الحان بلبل بستان عشق * وى ز الحان تو خوش‌دستان عشق باز اندر عشق دستان ساز كن * در حديث عاشقان لب باز كن باز نام عاشقان را تازه ساز * ساز ايشان را بلند آوازه ساز قصهء شيرين و خسرو شد كهن * بازگو از وامق و عذرا سخن تاكنون اين داستانرا كس نگفت * مثقب خامه‌درى ز ايشان نسفت اين حديث آمد ز غيبم چون به گوش * در اجابت از دلم آمد خروش خاطرم انگشت بر ديده نهاد * طبعم آئين سخن را ساز داد ديگرم درياى طبع آمد به جوش * در حديث عشق بگرفتم خروش
ازين‌جا پيداست كه وامق و عذرا منظومهء چهارم خمسهء اوست و پس از انجام دادن خسرو و شيرين كه منظومهء سوم بوده است به اين مثنوى كه آن هم جزو نامهء نامى اوست آغاز كرده . اما اين‌كه گويد تاكنون اين داستان را كس نگفت ظاهرا مقصود او اينست كه تاكنون