تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
روشناس : ( 235 ) ، سرشناس ، شخص معروف . ( لغت‌نامه ) رومال : ( 121 ) ، دستمال . ( آنندراج ) ريب : ( 5 ) ، به گمان افكندن ، به شك انداختن . ( ناظم الاطباء )

ز

زايجه : ( 21 ) ، لوحهء مربع يا دايره‌وارى است كه داراى دوازده خانه است و براى نشان دادن مواضع ستارگان در فلك ساخته مىشد و از روى آن احوال ماه و سال و خاصّه احوال نوزادان را استخراج مىكردند . ( لغت‌نامه ) زيبق : ( 85 ) ، جيوه . ( معين ) زنّار : ( 213 ) ، ريسمانى است از ابريشم كه بر كمر بندند . ( برهان ) زهره : ( 6 ) ، ستاره‌اى است معروف كه آن را ناهيد خوانند . ( برهان ) زواهر : ( 7 ) ، ( جمع زاهره ) روشن‌ها . ( معين )

س

ساباط : ( 334 ) ، دهليز ، دالان ، پوشش و سقف پوشش بازار . ( لغت‌نامه ) ساقه : ( 292 ) ، دنبالهء لشكر ، پس لشكر ، بنگاه . يكى از پنج ركن سپاه است و چهار ركن ديگر ، مقدمه ، قلب ، ميمنه و ميسره است . ( لغت‌نامه ) سداد : ( 12 ) ، راستى و درستى قول . ( غياث ) سرارى : ( 64 ) ، كنيزان ، دختران . ( لغت‌نامه ) سرتيز : ( 64 ) ، در هند اصطلاح نظامى است ( متن ) به معنى جنگجو هم آمده است . ( غياث ) سرجاندار : ( 233 ) ، جاندار ، سلاحدار . ( غياث ) سرجاندار : فرماندهء سلاحدار ، سر سلاحدار . سركار : ( 19 ) ، كارفرما در كارى ، كارفرما ، و صاحب اهتمام كارى . ( آنندراج ) . در قديم اهل دفاتر شبه‌قاره را سركار مىگفتند . مراد دولت ، ولايت و خزانهء مملكتى است .