تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
درّاعه : ( 296 ) ، جبّه‌اى جلوباز از جنس پشم و يا پنبه . ( لغت‌نامه ) درّه : ( 269 ) ، شلّاق . ، تازيانه . ( برهان ) دغا : ( 82 ) ، كارزار جنگ ( معين ) دليل : ( 120 ) ، راهنما . ( معين ) دواعى : ( 303 ) ، جمع داعيه ، سبب‌ها ، اسباب ، انگيزه‌ها . ( لغت‌نامه ) دوده : ( 367 ) ، طايفه ، عشيره ، قبيله ، خاندان . ( لغت‌نامه ) دورباش : ( 234 ) ، عقب بايست . باخبر باش . فراشانى كه نيزه به دست كه جلوى پادشاه و يا زنان حرم حركت مىكردند و دورباش مىگفتند تا مردم از معبر او دور باشند ؛ نيزه‌اى كه سنانش دو شاخه بود و آن را مرصع كرده پيشاپيش پادشاهان كشند تا مردمان بدانند پادشاه مىآيد خود را به كنارى كشند . ( ناظم الاطباء )

ر

راج : ( 16 ) ، معرب راجه ، راجا . لقب سلاطين غيرمسلمان هند . ( لغت‌نامه ) راگ : ( 33 ) ، نوعى موسيقى هندى است . ( متن ) رانا : ( 50 ) ، راجهء كم‌ملك ، عاجز ، ( متن ) ، لقب راجه‌هاى اوديبور و چيت‌پور . ( آنندراج ) راو : ( 5 ) ، بهادر هندى ( متن ) . رخام : ( 101 ) ، سنگ سپيد و نرم ، مرمر . ( غياث ) رخو : ( 61 ) ، سست شدن . ( غياث ) رعونت : ( 130 ) ، غرور ، تكبر . ( آنندراج ) رغايب : ( 79 ) ، ( جمع رغيبه ) جزاى مرغوب و پسنديده . ( لغت‌نامه ) رسد : ( 23 ) ، در اصطلاح نظامى يك قسمت از لشكر را گويند . فرمانده آن را سررسد نامند . ( لغت‌نامه ) ركنى : ( 231 ) ، سكهء طلاى منسوب به ركن الدّين ديلمى . ( معين ) رمد : ( 121 ) ، درد چشم . ( لغت‌نامه )