درّاعه : ( 296 ) ، جبّهاى جلوباز از جنس پشم و يا پنبه . ( لغتنامه )
درّه : ( 269 ) ، شلّاق . ، تازيانه . ( برهان )
دغا : ( 82 ) ، كارزار جنگ ( معين )
دليل : ( 120 ) ، راهنما . ( معين )
دواعى : ( 303 ) ، جمع داعيه ، سببها ، اسباب ، انگيزهها . ( لغتنامه )
دوده : ( 367 ) ، طايفه ، عشيره ، قبيله ، خاندان . ( لغتنامه )
دورباش : ( 234 ) ، عقب بايست . باخبر باش . فراشانى كه نيزه به دست كه جلوى پادشاه و يا زنان حرم حركت مىكردند و دورباش مىگفتند تا مردم از معبر او دور باشند ؛ نيزهاى كه سنانش دو شاخه بود و آن را مرصع كرده پيشاپيش پادشاهان كشند تا مردمان بدانند پادشاه مىآيد خود را به كنارى كشند . ( ناظم الاطباء )
ر
راج : ( 16 ) ، معرب راجه ، راجا . لقب سلاطين غيرمسلمان هند . ( لغتنامه )
راگ : ( 33 ) ، نوعى موسيقى هندى است . ( متن )
رانا : ( 50 ) ، راجهء كمملك ، عاجز ، ( متن ) ، لقب راجههاى اوديبور و چيتپور . ( آنندراج )
راو : ( 5 ) ، بهادر هندى ( متن ) .
رخام : ( 101 ) ، سنگ سپيد و نرم ، مرمر . ( غياث )
رخو : ( 61 ) ، سست شدن . ( غياث )
رعونت : ( 130 ) ، غرور ، تكبر . ( آنندراج )
رغايب : ( 79 ) ، ( جمع رغيبه ) جزاى مرغوب و پسنديده . ( لغتنامه )
رسد : ( 23 ) ، در اصطلاح نظامى يك قسمت از لشكر را گويند . فرمانده آن را سررسد نامند .
( لغتنامه )
ركنى : ( 231 ) ، سكهء طلاى منسوب به ركن الدّين ديلمى . ( معين )
رمد : ( 121 ) ، درد چشم . ( لغتنامه )