اتّفاق ، بين او و جهانگير خان جنگ درگرفت و برهان نظامشاه ، به ناچار ، برار را ترك گفت و راجه على خان را در جريان امر قرار داد و طلب كمك نمود « 1 » .
امّا راجه على خان به تقاضاى برهان نظامشاه پاسخ مثبت نداد و درخواست كمك از اكبر شاه را نيز به مصلحت نديد . بنابراين ، پيشنهاد نمود كه براى نيل به مقصود بايد متوجّه ابراهيم عادلشاه گردد . برهان نظامشاه به همين منظور پيكى به بيجاپور فرستاد . وى در ربيع الاوّل سنهء 998 ق / 1589 م به بيجاپور رسيد و پيام برهان نظامشاه را به محمّد قاسم فرشته ، كه در آن زمان از ملازمان ابراهيم عادلشاه دوم بود ، رسانيد و فرشته نيز ، از طريق دلاور خان ، ابراهيم عادلشاه را در جريان امر قرار داد . ابراهيم عادلشاه به حمايت برهان نظامشاه برخاست و در پنجم ماه ربيع الاوّل 998 ق / 1589 م ، به قصد استيصال جمال خان و بر تخت نشاندن برهان نظامشاه بر تخت سلطنت ، حركت كرد . در جنگى كه بين جمال خان و دلاور خان در پنجم ماه جمادى الاول درگرفت ، جمال خان پيروز شد و دلاور خان با هفتكس كه يكى از آنان محمّد قاسم فرشته بود ، فرار كرد .
فرشته به دليل زخمهايى كه برداشته بود ، در اثر كثرت ضعف ، در قصبهء داراسنگ جا ماند و گرفتار سپاه جمالى گرديد . خود در اينباره مىنويسد :
« و اين مؤلف كه در آن معركه چند زخم برداشته از كثرت ضعف همراهى ركاب شهريار ننموده در آن قصبه مانده بود ، گرفتار مهدويّه گشته به لطايف الحيل از دست ايشان خلاصى يافت . » « 2 »
فرشته پس از رهايى ، خود را به دربار عادلشاه رسانيد . در اين زمان دلاور خان با اعمال نفوذ بيش از حدّ ، ادارهء حكومت را در اختيار خود گرفته بود . ابراهيم عادلشاه براى رهايى از چنگال دلاور ، تصميم به دفع وى گرفت . به همين منظور در شب 14 رجب 998 ق ، ابراهيم عادلشاه خيمه و خرگاه را ترك گفت و به سوى اردوى عين الملك گيلانى حركت كرد . چون به حوالى لشكرگاه عين الملك و على خان
هامش
( 1 ) . فرشته ، 3 / 193 .
( 2 ) . تاريخ فرشته ، 3 / 197 .