مقيّد و محبوس بود ، برآورده ، روانهء احمدنگر شد . ميرانحسين شاه به احمدنگر آمده و بر تخت نظامشاهيّه جلوس نمود و سپس به تحريك ميرزا خان دستور قتل پدر را صادر كرد « 1 » و محمّد قاسم نيز پس از اين واقعه به دربار ميرانحسين شاه پناه برد و ، بدين ترتيب ، جان خود را نجات داد « 2 » .
با مرگ مرتضى نظامشاه در 996 ق / 1587 م ، فرشته حامى خود را از دست داد و عملا در محيط متعصّب اهل تسنّن از داشتن دوستان صميمى و ياران يكدل محروم ماند و ، از اينرو ، چون ديگر زندگى در محيط سياسى پرالتهاب احمدنگر براى وى چندان خوشايند نبود ، به ناچار ، احمدنگر را ترك گفت و در غرّهء ربيع الاول 998 ق / 1589 م خود را به بيجاپور رسانيد و به ابراهيم عادلشاه دوم پيوست . از قتل نظامشاه هنوز يكسال نگذشته بود كه ميرانحسين شاه نيز به قتل رسيد و اسماعيل برهان بن حسين نظامشاه بر تخت سلطنت نشست و جمال خان مهدوى با جمعى از اجلاف و اوباش به عنوان پيشوا بر احمدنگر مسلّط گشت « 3 » . چون خبر كشته شدن ميرانحسين به عادلشاه رسيد ، دلاور خان را در رجب 997 ق / مه 1589 م ، جهت حمايت اسماعيل برهانشاه و دفع جمال خان ، به احمدنگر روانه كرد ، امّا پس از چندى بين جمال خان و دلاور خان صلح شد . در اين ميان برهان نظامشاه چون شنيد كه پسرش بر تخت سلطنت نشسته ، براى بهدست آوردن حكومت ، به استصواب راجه على خان ، توسّط خواجه نظام استرآبادى ، به جلب حمايت امرا و رجال دولت احمدنگر پرداخت . از جمله كسانى كه از برهان نظامشاه حمايت كرد ، جهانگير خان حبشى بود كه در سرحدّ برار نزديك ولايت خانديش اقطاع داشت و به منظور ترويج مذهب مهدويّه خواهان زوال دولت جمال خان بود . از اينرو ، برهان نظامشاه را به آمدن ترغيب و تشويق كرد . برهان نظامشاه با اطمينان از حمايت رجال احمدنگر به سوى برار روانه شد امّا چون به برار رسيد ، به حسب
هامش
( 1 ) . تاريخ فرشته ، 3 / 186 ؛ واقعات مملكت بيجاپور ، 1 / 216 .
( 2 ) . واقعات مملكت بيجاپور ، همانجا .
( 3 ) . تاريخ فرشته ، همانجا .