بيت
تو توفيق مسكين نوازيش ده * بر اعداى دين سرفرازيش ده
و امينان بارگاه عزت و مقربان بساط قرب و منزلت و خواص و عوام بل كافهء انام سيما آن سعادتمند اخلاص شعار ذوى الاحترام دستور رفيع قدر عاليمقام را كه طالب ازدياد عمر و دولت و خواهان تصاعف جاه و حشمت اين خسرو بلند قدر گردون بسطت سپهر مقدارند از موايد احسان دولت پايدارش تمتع و برخوردارى ده آمين يا رب العالمين .
در صدر صحيفهء اول اين دفتر اشعارى شده كه بعد از تسويد اين تاريخ عالم آرا اگر عمر وفا كند و فرصتى از مشغلهء كسب معاش كه تضيع اوقات شريف عالميان و ناگزير بر كافهء آدميانست بدست افتد منتخبى از نوادر حكايات و خلاصه و سرخوشى از غرايب روايات چه آنكه افاضل متقدمين و متأخرين بر صحيفه بيان نگاشته در صفحهء روزگار بيادگار [ 767 ] گذاشتهاند مثل كتاب افادت انتساب جامع الحكايات و عجائب المخلوقات و حيوة الحيوان و كتاب فرج بعد الشدة و گلستان و نگارستان و اخلاق ناصرى و محسنى و جلالى و امثال ذلك كه هر يك گنجينه ايست مملو از لالى آبدار و مخزن الاسرار ابرار و چه آنكه در مدت حيات كه در حين اتمام اين صحيفه صفوف نهاد كه شماره آن بهفتاد رسيده بديده بصيرت ديده و به گوش هوش از پيران روزگار ديده شنيده در يك سفينه جمع نموده از هر خرمن مستعدان خوشه و از مائده افضال هر كس توشه برداشته چون در يوزه گران كوى بينوائى دامنى پر نماند و مجموعه مختصرى پرداخته بدين صحيفه انضمام دهد و اين مقالات آشفته بىسرانجام بيمن توجه و اعزاز آن عاليقدر دوست پرور مخلص نواز سرانجامى يافته قابل كتابخانهء همايون شهريار زمان قاآن دريادل سپهر آستان و امينان دولت ابد توامان گردد و از اين قليل البضاعة سرگردان باديه استعداد نعم البدل اولاد يادگارى ماند تا غايت كه مشغول تسويد گرامى نامه بود فرصت آن نشد زيرا كه تأليف را دلى بايد فارغ از همه مشاغل و خاطرى آسوده از هوسناكى دل كه مصالح و دست افزار آن را جمع آورده بتاليف آن نسخه پردازد و جمى از شعراء سخنور و سخنوران بلاغت گستر در زمان آن حضرت هنگامهء سخن پردازى از تازه گوئيهاى ايشان گرمى داشت ذكر نموده خاتمه كتاب را به آن آرايش دهد .
چون در حين اتمام اين نسخهء عالم آرا اسباب آن نيز جمع نبود قلم تقدير تحرير آن را حواله بوقت ديگر نمود اگر بعد اليوم عمر بيوفا وفادارى نمايد و توفيق الهى يار و مددكار گشته فرصتى دلخواه چنانچه اشاره شد بدست آيد به ترتيب آن نسخه پرداز و مكنون خاطر و انديشه ضمير بظهور آيد فهو المطلوب و الا پيدا است كه از خاطر افزوده چه آيد و از شيشه شكسته چه تراود ارباب فطنت و ذكاء معذور خواهند داشت .
مصراع
« اى بسا آرزو كه خاك شده »
اين مطلع نيز از منظومات كمترين مناسب حال بود .