بدار السلطنهء آگره رسيده لواى سلطنت و جهانبانى افراخت .
آصفخان و رفقا نيز سلطان بلاغى را مصحوب خود گردانيده متوجه ملازمت گشتند و در حوالى آگره حسب الاشاره عالى پنجنفر شاهزاده را شربت ممات چشانيده بكورنش همايونش شتافتند شاهزادگان مذكور يكى سلطان شهريار است كه مكحول بود ديگرى داور بخش مشهور بسلطان بلاغى ملقب بشير شاه ولد سلطان خسرو كه بر نهج مسطور بسلطنت رسيده بود يكنفر ديگر برادر او و دو نفر پسران شاهزاده دانيال برادر شاه سليم كه در زمان حيات پدر فوت شده بود و سلطان خرم كه از پدر خطاب شاه جهانى داشت خود را شاه جهان و صاحبقران تأنى ناميده آصفخان را مدار عليه كارخانهء سلطنت گردانيد و مهابت خانرا سپهدار و صاحب اختيار لشكر نموده برادر عزيز يار وفادار مبارز الدين سپهسالار خان خانان لقب داد و ايشان بساط منازعه سابق را در نور ديده حسب الاشارهء عالى با يكديگر بحسب ظاهر دوستانه سلوك نموده بانتظام مهمات دولت اشتغال دارند و شرح اين وقايع از تقرير يك دو نفر از تجار كه در ديار هند بودند رقم تحرير پذيرفت العهدة على الرواة .
ابراهيم عادلشاه
والى بچاپور و دابل وى بوسعت الكاء و مملكت و امتداد زمان سلطنت و وفور خزاين و تجملات از ساير سلاطين دكن ممتاز بود و به جهت كوفتى كه در اسافل بدن و سوارى نميتوانست كرد و در قيام عاجز بود هميشه بر روى كت و سرير تكيه زده از وفور عقل و تدبير و كاردانى چندين سال بامور سلطنت پرداخته كامرواى دولت بود .
مولانا ملك قمى و مولانا ظهورى كه از شعراى زمان و سخن پرداز روزگار و ممتاز اقران بودند و در ظل رعايت او بسر ميبردند كتاب نورس را كه نهصد بيت است هر كدام چهارصد و پنجاه بيت بنام او در سلك نظم درآورده نه هزار روپيه طلا كه نهصد تومان عراقى ميشد از او جايزه يافتند در علم ادوار و موسيقى و فنون سازها خود را استاد ميدانست در اين سال بعالم آخرت شتافت پسر بزرگترش بيست و دو ساله بسعى آن جماعت قايم مقام و جانشين پدر گشته رتبه عادلشاهى يافت .
سلطان محمد قطب شاه
ولد محمد امين ميرزا كه برادر زادهء محمد قلى قطب شاه و داماد او بود مدت سلطنتش امتدادى نيافت زود وداع عمر و دولت كرد سلطان عبدالله كه پسر او دختر زاده محمد قلى قطب شاه بود بعضى از ارباب غرض جهت دختر زادگى قطب شاه بسلطنت او راضى نبودند باغواى مادر پسر كوچكتر او را بحرمسرا طلبيده جمعى در او آويخته ديدهاش را ميل كشيدند و پسر كوچك هفت سالهاش را كه على نام داشت ابراهيم عادلشاه ناميده بصواب ديد اركان دولت جانشين گشته مرتبهء قطب شاهى يافت و با ايستادگان پايهء سرير اعلى شاهى ظل اللهى زياده از سلاطين پيشين اظهار اخلاص و دولتخواهى كرده حيرات خان را كه از امراء بزرگ آن سلسله است برسم رسالت با تحف و هداياى لايقه به خدمت اشرف ارسال داشت .
شرح آمدن او بايران در محل خود رقمزدهء كلك بيان ميگردد .
از ملازمان درگاه كه در اين سال ارتحال نموده بعالم بقا شتافتند
آقا بيك ديوان بيگى
وى از ملازمان عليقلى خان شاملو ديوان بيگى بود و از ظهور اهليت و كاردانى در سلك ملازمان درگاه درآمده در هنگام غيبت عليقلى خان بنيابت او ديوان بيگى بود در اودئيل كه عساكر منصوره بسركردگى قورچى باشى بغزاى گرجستان و دفع عصيان و طغيان گرجيه مأمور