اين چو ريحان سبز تلخ از زهر * و آن چو ريحان سرخ خونش چهر
هر يكى گوهر سحاب كرم * هر يكى آيت كتاب كرم
كرّم اللّه جبهة السّبطين * قرّتي عين سيّد الثّقلين
چون غروب لمعهء نور حسنى از جهان آثار روشنى برد ، و چراغ دودمان رسالت به افواه گروه
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ
[ 61 / 8 ] فرو مرد ، احفاد اميّه و اولاد سميّه به سهم تدبير صيد خلافت را رميّهء خود ساختند و در اطراف عالم آوازهء جهل و منيّه انداختند . مدعاى ايالتشان بىدليل و پايهء امامت در عهد ايشان ذليل بود تا الطاف ربّانى رتبت خلافت رحمانى را به وجود امام بحقّ ، ثالث العمرين ، امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز - رضى اللّه عنه - عزيز گردانيد و زلال سيرت آن امام صاحب كمال ، آبى به روى كار خلافت آورد و نقش ستم ظلمهء بنى اميّه را از صحايف روزگار بسترد . آن امام اوّاب سبط عمر بن الخطّاب كه از مقام تعبّد و تقنّت او فرمودهء :
أَمَّنْ
« 1 »
هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ
( 12 - ر )
ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ
[ 39 / 9 ] روايتى و وعد مكنون
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ
[ 21 / 105 ] برخلافت او اظهر آيتى شد .
بعد از انقضاى ايّام آن امام باز هم ظلم ظلمه بر روى نور حقّ تتق ظلام كشيد تا در عين ظلمت آن شدّت و بأس ، خورشيد دولت آل عبّاس بر دميد و دل اعدا از خفقان اعلام سود كه از صوب خراسان « 2 » روى نموده بود ، هراسان شد . چشمهء دين پرورى و حقشناسى از ظلمات لباس سياه عبّاسى روان عالم تازه گردانيد و از صدمات ركضات ابو مسلم حقّ گزار « 3 » ، مركب تدبير مروان الحمار « 4 » همچو خر در وحل وجل خسبيد .
سفّاح ايشان به سفح دم مروانيان شمشير سياست از نيام بيرون آورد و منصورشان به نصرت دين در محاربهء اهل بغى و عدوان بسى خون خورد . مهدى دجّال غوايت را از راه هدايت برداشت و هادى علم هدى در مصافّ خلفا بر افراشت .
رشيد نقد خلافت را امين و مأمون بود ، و معتصم ، واثق و متوكّل بر لطف بىچون بود . منتصر « 5 » ، مستعين باللّه و معتزّ [ با ] للّه بود . مهتدى ، معتمد على اللّه و معتضد باللّه
هامش
( 1 ) .F: ام من .
( 2 ) .K: خوراسان
( 3 ) .K: حق گذار
( 4 ) .K: حمار
( 5 ) .K: مكتفى