ابيات « 1 »
آن كه آزاد كرده از بندت * بر تو اين روزِ بد پسنديده
اين زمان گو ببار گريهء خون * آن كزين پيش بر تو خنديده
و بعد از اتمام حكايت قاضى گفت : عبارتت را شنيدم و اشارتت را فهميدم . اگر فرستادن اصحاب نه « 2 » جهت احقاق حقوق و ابطال اباطيل بودى ، مظنّه آن بودى كه بدين ترفّعات و تطاولات در آخر اذلال و تخذيل روى « 3 » نمودى . فامّا همه را معلوم است كه همواره نيّت « 4 » [ و قصاراى امنيّت ما اعلاى حق و اعزاز « 5 » ] شرع بوده و خويشتن را از منسوبان شريعت و خادمان اين ( 207 - ر ) طريقت دانستهايم ، و ذكر حقّ هيچ گاه خمول نپذيرد و مروّج شريعت هرگز مخذول نگردد .
گفتم تشهير نفس خود به انتساب شريعت كه حضرت قاضى فرمودهاند « 6 » ، امرىست مشهور و در السنهء ارباب نوادى « 7 » و افواه عاكف و بادى متداول و مذكور . فامّا ، رجا آن است كه اظهار احياى شريعت شريفه مثل اظهار تقشّف زاهد پيش خليفه نباشد .
قاضى گفت : آن واقعه كه مقروع سامعه شده ، چگونه بوده است ؟
حكايت زاهد و خليفه « 8 »
گفتم ناسخان « 9 » اخبار سابقه و ضابطان آثار اسلاف اخلاف خاليه ، ياد كردهاند كه در عهد يكى از خلفا ، زاهدى بود اوقات خود را ظاهرا در عبادات مستغرق داشته و پيوسته بر لوح كف نقش دعا و طاعت نگاشته ، نمودى كه به تلاوت كتاب مجيد قساوت قلب پليد مىبرد و اطالت ذكر و اوراد را سبب امتياز خود از اغوا « 10 » مىشمرد و اظهار كردى كه اگر در كنج حضورم ، مؤانسم مباحثهء قرآنى و اگر بر پشت ستورم ، مرافقم مدارسهء فرقانىست . به آستين كوتاه اظهار قصر آرزو و امل نمودى و به رداى دراز ابراز دست
هامش
( 1 ) .P: شعر .
( 2 ) .P: به .
( 3 ) .P: رو .
( 4 ) .F: همّت .
( 5 ) .F: بر مقتضاى .
( 6 ) .P: فرمودند .
( 7 ) .P: توادى .
( 8 ) .P: حكايت .
( 9 ) .F: از .
( 10 ) .PF: اغواد .