و ملك خراسان كه از نكايت و بأسش دل اعدا هراسان است ، در مقام « 1 » مودّت و اتّحاد و موافقت و انقياد برآمده و به ارسال مراسلات از در اظهار تضرّعات درآمده .
پادشاه هند ، رسل به درگاه عالم پناه روان « 2 » ساخته و تحف و تبرّكات كه عقل در لطايف آن حيران و ديدهء بدايع آن را نگران بود ، از جمله تختى از چوب خيزران و بر فراز آن سايهبانى در غايت صنعت و لطافت به پايهء سرير اعلى فرستاده .
ملك جرون ( 195 - پ ) و بحريّات عرض بندگى نموده و در خراج معهود تبرّكات انيقه فزوده .
محسن مشعشع عظيم اهواز و بصره و جزاير به عرض تضرّع و تبرّك « 3 » وافر توسّل جسته .
حاكم گيلان و ديلم خود را به عرض نياز و خدمتكارى مكرّم ساخته و رايت حكومت بندگان خود در ممالك مازندران برافراخته . فى الجمله در بسيط ارض فى الطّول و العرض پادشاهى نمانده كه آيات انقياد يا كلمهء اتّحاد يا حرف و داد از صحيفهء احوال خود نخوانده و فى الواقع ، نهايت رفعت پادشاهى و اتمام نعم الهى « 4 » همين مىباشد .
و در اين هنگام كه قصر اوجان منزل ماه اقبال و اوج خورشيد جلال گشت « 5 » ، پيشكشهاى امرا و تبرّكات اطراف متراكم شده بود و عرض آن موقف « 6 » نزول اين قصر بود . دوم روز كه آن قصر فيروز به نزول شاه كيوان رفعت ، بهرام حشمت ، رشك اوج اورنگ فلك فيروزه رنگ شد ، مردمان به عرض تبركات مأذون شدند ؛ اوّل « 7 » پيشكش جزيل اميرزاده على ولد سلطان خليل كه به رسم اتمام قصر عالى بنيان و منصب امارت ديوان مىكشيد ، شرف عرض يافت ؛ مالى وافر بل كنزى فاخر و تبرّكاتى موفور و اسبابى غير محصور كشيد . شترانى آراسته « 8 » با جهازها و جلهاى گوناگون كه مضمون فرمودهء
هامش
( 1 ) .P: عبارت « و ملك خراسان . . . مقام » را ندارد .
( 2 ) .K: روانه .
( 3 ) .P: تبركات .
( 4 ) .F: پادشاهى اتمام نعم . . . ؛P: الآهى .
( 5 ) .P: شده .
( 6 ) .KP: موقوف .
( 7 ) .P: « اوّل » ندارد .
( 8 ) .P: شتران گداشته .