[ مثنوى ]
الا تا ننازى به جاه و مكان * كه پُر اعتبارى ندارد جهان
اگر اوج گردون شود جاى تو * زمانه بود بندهء راى تو
و گر بخت بخشد ترا داورى * كه نُه چرخ در زير پا آورى ( 190 - ر )
ور اقبالِ دولت غلامت شود * همه كارِ عالم به كامت شود
و گر هفت اقليمِ روى زمين * سكندر منش آيدت در نگين
سرانجام زير زمين جاى تست * دو گز قبرِ تاريك مأواى تست
كنونت كه جا داده ميدانِ بخت * بزن گوى نيكى به چوگانِ بخت
چو فرصت عزيزست كارى بكن * به بازِ سعادت شكارى بكن
به عقبى بهشتِ مُسلّم بجو * رضاى خداوندِ عالم بجو
كه دوران به حرمان نشاند ترا * بجز نام نيكو نماند ترا
خدايا به توفيق را هم نماى * ز واديى حيرت پناهم نماى
[ و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ]
و در ربيع الاول اين سال در قشلاقگاه « 1 » ايلچى سلطان خراسان معزّ الدّولة و السّلطنة و الأقبال سلطان حسين ميرزا به پايهء سرير آفاق پناه آمد ؛ در ضمن مفاوضه قواعد استكانت را تمهيد كرده و مصافات قديمه را به زلال اخلاص تجديد نموده ، خورشيد التفات خسروى بر حالش تافت و بيلاكات او شرف قبول يافت .
و هم در اين سال سيّد حمزه ولد سيّد حسن مشعشع از جانب پدر مصحوب فرستادهء داروغهء شيراز به عزّ بساط بوسى سرافراز شد و وظايف بندگى و هواخواهى پدر و انقياد لشكر « 2 » عرب و تسليم شوشتر به عرض بندگان درگاه رسانيدند و به عرض ضراعت « 3 » ( 190 - پ ) از منبع مرحمت و الطاف انواع استعطاف تقديم نمود . مراحم پادشاهى
هامش
( 1 ) .K: قيشلاقگاه .
( 2 ) .F: لشكر + و .
( 3 ) .P: صراحت .