تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
بقاع الخير مطلقا شكسته شد ، و مردمان روى اضطرار به حضرت كردگار كردند و لولهء و اغوثاه و اغوثاه « 1 » برآوردند . ناگاه مضمون فرمودهء حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و سلّم - كه « انّه ينادى يوم القيامة يا راعى السّوء اكلت اللّحم و شربت اللّبن و لبست الصّوف و لم تؤوى الضّالّة و لم تجبر المكسرة « 2 » و لم ترعها فى مرعاها « 3 » اليوم انتقم لهم منك » ، به كار آمد و نمودار حالت
الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ
[ 6 / 93 ] به بازار اظهار آمد و واقعهء هايلهء حضرت اعلى روى نمود و خواجه شيخ على در چنگ عذاب گوناگون حاكم شيراز عاجز و زبون شد « 4 » ؛ رنجها ديد و ( 189 - پ ) بندها كشيد و خان و مان « 5 » به دست غارت و تاراج داد و به لب نانى كه بدان عيشت « 6 » و زندگانى كند ، محتاج شد و آخر در تبريز به شكنجه‌هاى خونريز و قرض اعضاء به مقاريض آتش‌انگيز و تعليق و تفضيح در اسواق و شكنجه‌هاى « 7 » مؤرّث شناعت
وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ
[ 75 / 29 ] ابتلا يافت و قاضى عيسى در قراباغ به چنگ صولت و بأس امير صوفى خليل عاجز و ذليل ماند ؛ شحنهء قضا در ميدان جزا بر او حكم سزا راند . قصّاب اجل گردنش را در طناب عذاب كشيد و در عالم برزخ و مثال به افعال و اعمال خويش رسيد ، چنانچه تفاصيل اين حكايات را ان شاء اللّه در مجلّد ثانى از اين تاريخ اگر وفا در زندگانى باشد ، مكتوب گردد . و غرض از اين بسط و اطناب آنكه بر ارباب اعتبار كه فرمانبردار امر :
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
اند [ 59 / 2 ] ، روشن گردد كه چنان اعمال [ را ] چنين جزا لازم ، و آن افعال را اين سزا ملازم « 8 » [ است ] تا « 9 » اگر روز فرصتى يابند ، نيكبختانه در راه نيكوكارى شتابند كه آخر الامر فلك دادهء خويش بستاند و جز عمل صالح و نام نيكو بر صفحهء احوال و افعال و اعمال دنيا چيزى نماند .
هامش
( 1 ) .P: واغوثاه ، سه بار تكرار شده است . ( 2 ) .P: الكبيره . ( 3 ) .P: لو تودى الصالة و لم تجبر الكبيرة و لم تدعها فى مرعها اليوم النتقم . . . ( 4 ) .K: گرديد . ( 5 ) .P: و مان + اسباب ؛K: خانمان . ( 6 ) .P: هيئت ،K: معيشت . ( 7 ) .P: اموال كه شبها . ( 8 ) .F: لازم . ( 9 ) .F: كه .