نيست دشوار پيشِ خاطرِ ما * كاين چنين روى خود نهان بهتر
نوّاب كاميابش ، اصناف مناقص و انواع شناقص آغاز نهادند و ابواب غرغشههاى گوناگون بر قوى و زبون بگشادند ، از جمله در تحقيق اوقاف ابواب البرّ سلطانيّه مبالغات نمودند و بدين بهانه املاك خالص پاك را از دست ملّاك بىباك ربودند « 1 » . رشوت دهان با وجود اعطاى نقود عاليّه و اقمشهء غاليه فرياد
ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ
[ 69 / 28 ] كرده « 2 » و زبان او برّان « 3 » در معركهء بيان ، با وجود مباحثات برهانيّه ( 187 - پ ) نفير
هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ
[ 69 / 29 ] برآورده . ارباب رفعت و غلوّ را دست در اغلال
خُذُوهُ
« 4 »
فَغُلُّوهُ
[ 69 / 30 ] و اصحاب حشمت « 5 » و شكوه را گردن [ در ] طوق
ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ
[ 69 / 32 ] مانده .
و از عجايب آن نوايب يكى آن بود كه به انهاى شخصى از فسقهء قضات كه از چهرهء چركينش بىنمازى او پيدا همچو سيماى سجود از وجه ساجد و رخت رنگينش بر شاهد بازى او شاهد بود . حكم جزم كردند كه [ نصف ] مشاع از تمام بلدهء اردستان وقف ابواب البرّ سلطانيّه است و حال آنكه شايد كه مالك نصف اردستان در همهء زمان ده هزار نفر يا بيشتر بوده باشند . چگونه در زمان اولجايتو سلطان اين جماعت بر ابتياع املاك و خرده ريز « 6 » حضيض « 7 » اجماع و اتّفاق نمودند ؟ و چگونه چنين امرى جلى محجوب و مختفى ماند و هيچ كس از عراق سواى آن يك قاضى طيّب الاعراق ندانست ؟ و اين امر اعجب اعجاب است .
بارى آغاز ستمكارى كرده ، نزديك بود كه مردم اردستان را اسير و برده سازند .
اردستانيان فرار نموده ، ملتجى به اردويهء همايون شدند و در ديوان اعلى زانو زدند « 8 » و عجز حال خود را به زبان استكانت و ابتهال معروض داشتند . اردكان دولت بىباك و عيّاش و قاضى صاحب دولت هتّاك و طيّاش ، در جواب اردستانيان فرمود ، شما كيستيد كه به
هامش
( 1 ) .F: بربودند .
( 2 ) .K: سركرده .
( 3 ) .P: آوران .
( 4 ) .F: جاى « خذوه » بياض مانده .
( 5 ) .P: شوكت .
( 6 ) .P: ريزى .
( 7 ) .F: حضض .
( 8 ) .P: عبارت « ملتجى . . . زدند » را ندارد .