تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
شفقت « 1 » بر آن جماعت ، ما را به فحواى
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
[ 42 / 23 ] دعوت مىنماييد و دست تضرّع و نياز « 2 » به دعاى
نَجِّنِي وَ مَنْ مَعِيَ
[ 26 / 118 ] مىگشاييد « 3 » . وظيفه آنكه شما اسامى جماعتى كه دانيد ، قطع سيورغال ايشان سبب وزر و و بال است ، مفصّل فرماييد ، تا از عموم استغراق شدّت و عسر
إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
[ 103 / 2 ] به استثناى
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
[ 103 / 3 ] بر ساحل نجات مانند و محاسبان خرده بين كه در احصاها وصف الحال ايشان
لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها
[ 18 / 49 ] است ( 185 - ر ) نامهء
اقْرَأْ كِتابَكَ
[ 17 / 14 ] بر ايشان نخوانند . كمينه گفتم مقصود تعميم نعمت رفاهيّت است نسبت به انواع انسان ، نه تخصيص نفس و اقارب خويش به نوالهء لطف و احسان . و آنچه در باب اقارب و احباب فرمودند به حمد اللّه [ كه ] بزرگ اقارب اولى المآرب كمينه در شيراز ، عالى جناب شريعت پناه ، مقتداى اكابر عالم ، خلف خلفاى عجم خواجه نظام الملّة و الدّين احمد صاعدىست كه نور رأى ثاقبش در دياجير مشكلات نعم الدّليل و وفور مواهبش هزار درويش [ و درمانده ] را ضامن و كفيل است ، نه همانا كه « 4 » بزرگى او به خرده‌ريز تصدّقات « 5 » محتاج و بازار زندگانيش از متاع غير غالى زر سيورغال با رواج باشد . غرض از اين كلام عرض حال حقيران مستهام بود و شما كه جز تخت جا نكرده و غير جام مالامال دولت و اقبال نخورده‌ايد . شدّت افتراس اضراس « 6 » گرگان « 7 » و [ حدّت ] « 8 » ذواق چماق تركان « 9 » چه دانيد ! قطعه « 10 »
هميشه اوج حشمت داشتى جا * دمى در دهر ، پستِ كس نبودى
تو حال زيردستان را چه دانى * كه هرگز زير دستِ كس نبودى
هامش
( 1 ) .P: منفعت . ( 2 ) .P: نهار . ( 3 ) .P: كتابيه . ( 4 ) .P: همان كار . ( 5 ) .P: ريزهء صدقات ،K: خرده‌اى ريزهء . ( 6 ) .F: احراس ،K: اخراس . ( 7 ) .F: كوكان . ( 8 ) .PF: لذّت ،K: سورت ، با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد . ( 9 ) .P: تركمان . ( 10 ) .P: شعر .