بر منهج شريعت باشد ، مطلقا مسدود سازد و از حقوق بيت المال ، امام ، آنچه بىوجه شرع در دست غير مستحقّ « 1 » يابد ، به انتزاع آن چنانچه شيمهء شرع پرورى ايشان است ، حكم فرمايد . اكنون مصلحت آن است كه برادر در اين سفر قايم مقام من باشد و شما او را همدم و هم مسكن باشيد . بدين نسق مقرّر گردانيده ، فرمان راند ، چنانچه هيچ آفريدهاى را مجال مخالفت و مداخلت نماند و نشان همايون خود انشا كرد و در هيكل أخضر « 2 » بيانى از مكنت و اختيار جهانى درج فرمود .
خلاصهء مضمون فرمان همايون « 3 » آنكه ساير حكّام و داروغگان ممالك عراق و فارس به نصب قاضى شيخ على منصوب و به عزل او معزول باشند و در آخر فرمان اين لفظ نوشته كه حكم او حكم ماست و سخن او سخن ما و ديگر سخنى نيست . و از براى وزير صاحب تدبير فرمان همايون متضمّن تعظيم و توقير پرداخته و مهمّ او هم به وجه لايق ساخته بود .
رابع شهر ربيع الاوّل از قشلاق « 4 » توجّه صوب عراق نمودند و اوّل روز كه در حوالى اردو بازار قبّهء خرگاه حشمت بر اوج جاه « 5 » و اعتبار رسانيد ، بكاولان با فرمان همايون به جانب جميع ممالك عراق و فارس روان گردانيدند كه جميع سيور غالات حشوى و خرچى « 6 » در آن ممالك موقوف باشد و كسى را فلسى ندهند ، تا امناى ديوان هر مرز و ساحت را حرز و مساحت كنند .
اين بنده كه در اين شور و غوغا مقيم زاويهء حضور و انزوا ( 184 - ر ) بودم ، شب هنگام از انهاى بعضى « 7 » احباب اين خبر شنيده ، در آشوب و اضطراب افتادم و بعد از اداى فريضهء صبح ، همچو شام سيه بختان تيره و از قباحت فعل مذموم طيّاش و طيره ، رو به مخيّم خواجه شيخ على نهادم . چون در رفتم ، خواجه « 8 » را ديدم از اوراد صباح پرداخته و برگ تعذيب ارواح ساخته ، همچو مسكينان با ارب « 9 » بر زانوى ادب نشسته ، گفتم چنين
هامش
( 1 ) .P: مستحقين .
( 2 ) .F: احصر ،P: احضر .
( 3 ) .F: فرمايند .
( 4 ) .K: قيشلاق .
( 5 ) .F: ماه .
( 6 ) .K: جزوى .
( 7 ) .F: بعض .
( 8 ) .K: خواجه + على .
( 9 ) .P: ادب .