شعر « 1 »
للّه انت ضياء خطب مظلم * حتّى انجلى و صلاح امر فاسد
چون بندگى « 2 » شاه شرف الدّين محمود كه طودى شامخ از حكمت و وقار و علمى راسخ در مكنت و اقتدار [ بود ] « 3 » ، اصغاى اين كلام بالتّمام فرمود ، دريافت كه اصل مراد قاضى از اين تسكين و تراضى چيست ؟ و عيان دانست كه قاضى مىخواهد كه شخصى مستهام را هدف سهام ملام خاصّ و عامّ گرداند ، تا اگر در صدور اين اعمال بدنامى باشد ( 182 - پ ) به نام او برآيد و اگر خير و كرامتى روى نمايد ، آن خود ملازمان حضرت قاضى را بشايد .
وزير صاحب تدبير با وجود آنكه سخن قاضى عيسى را در آن هنگام به جواب و مقابله مقابل داشتن « 4 » از باب محالات بود ، تلعثم « 5 » و تردّدى بليغ به ظهور رسانيد و فرمود كه از اين حقير آنچه حضرت قاضى چشم دارند ، بسى متعذّر است كه به ظهور رسد . چه فساد زمانه از اين بيش است كه به اين تدبيرات صلاح پذير شود « 6 » و به واسطهء غلبهء نشاآت باطله جمال حقّ و صفا از آن احجب و اخفاست كه زود در « 7 » عرضهء تصوير درآيد : « و الاصل بقاء الشّىء على ما كان عليه قال الفقهاء و الظّاهر ما جرى فى زمان لا يجرى الّا بحقّ » . اگر امور را به دستورى كه بود بازگذراند و بندگان « 8 » خدا را به تحميل حمل تفحّص و تفتيش ندارند ، موجب نجات در حضرت إله ، و سبب ثبات دولت پادشاه باشد .
قاضى فرمود [ كه ] خير و شرّ اين امور به راى ما موكول « 9 » است و شما را التماس مصاحبت و مرافقت واجب القبول . شاه دانست كه بيش از اين امتناع سبب كدورت و علّت نزاع مىشود ، فرمود رأى قاضى مقدّم و حضرت حاكم بر وجود ما حكم است .
هامش
( 1 ) .P: بيت .
( 2 ) .PF: بندهگى .
( 3 ) .KPF: ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .
( 4 ) .F: داشتند .
( 5 ) .P: تلثيم
( 6 ) .P: باشد .
( 7 ) .F: ز دور و عرضه ، ز دوز دد ؛ با توجه به نسخهKتصحيح شد .
( 8 ) .KP: بندهگان .
( 9 ) .P: موكد .