پادشاهى كه مورد فيوض « 1 » ، الهىست ، فايض شده كه سنان ايمان را تحديدى « 2 » و بنيان « 3 » دين را تجديدى « 4 » فرمايد . و حكم همايون صادر شده كه در جميع اقطار بلاد اسلام و كافهء ممالك و مسالك شرع سيّد الأنام - صلّى اللّه عليه و آله الكرام - هر خدشهاى كه از سلوك ملوك بر خلاف خلفاى راشدين و ائمّهء مهديين در جمهور امور ظهور يافته باشد ، از شوراع شرايع به ايادى مساعى محو « 5 » نمايند و در حلّ و عقد ساير احكام و بسط و قبض ازمّهء حلال و حرام مطلقا بر محض شريعت محمّدى و صرف ملّت احمدى اعتماد فزايند و هر قانون از قوانين سلاطين سالفه و حكّام ماضيه - منصبا و مالا ، بدوا و مآلا - به وجهى از وجوه با قواعد شريعت غرّا مخالفتى داشته باشد ، مطلقا باطل و عاطل دانند و شناسند و امضاى منشور رفعت طغراى فرمودهء خاتم انبياء - صلّى اللّه عليه و سلّم - « انّ دمائكم و اموالكم حرام عليكم كحرمة يومكم هذا فى شهركم هذا فى بلدكم هذا » ، را ناسخ هر نشانى مخالف آن خوانند و هر چه منافى حكم : « الا كلّ شىء من امر الجاهليّة تحت قدميّ » ، موضوع [ باشد ] موضوع در تحت قدم شرع مكرّم دانند .
ابيات « 6 »
جهان را شادمانى تازه گرديد * شريعت را جوانى تازه گرديد
ز بحرِ عدلِ خاقانى سحابى * گلستان زمان را داد آبى ( 181 - پ )
براى خود ثوابِ سرمد اندوخت * چراغِ ملّتِ احمد برافروخت
ديگر قاضى فرمود كه تولّى اين امر خطير و تصدّى اين شأن كبير مقدور على الشّأنى تواند بود كه در علم و اجتهاد « 7 » طودى شامخ ، و در هدايت و ارشاد صاحب قدمى راسخ باشد و در احقاق حقوق مصالح اسلام به تحفّظ صديقى كه : لو منعونى عقالا مما أعطوه رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم - ما قبلت [ منهم ] ، اثر آن است موصوف ، و در شفقت بر كافهء انام به تيقظ فاروقى كه : « لو مات جمل ضايعا على شطّ الفرات لخشيت ان يسألنى اللّه [ عزّ
هامش
( 1 ) .F: فيض .
( 2 ) .F: تحديد .
( 3 ) .F: بنياد .
( 4 ) .P: تجديد .
( 5 ) .PF: نحو .
( 6 ) .P: شعر .
( 7 ) .F: اجتهادى .