احوال قاضى ساوى بسى مثالب و مساوى ظاهر گشت . هر كه را سر تربيت برافراخته بود ، بر خاك مذلّت انداخت و هر آن را كه عزيز گردانيده بود ، ذليل ساخت . جماعتى را « 1 » از اصلا و افاضل كه محلّ استظهار و اعتماد بودند ، دور گردانيد و فرقهء ادانى و اراذل كه بىاصل و بنياد بودند ، بر مسند تربيت « 2 » نشانيد .
چون مقتضاى
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
[ 13 / 11 ] [ 180 - ر ] در كار او به كار آمده بود ، [ بر ] امورى كه اكابر و معتمدان دولت را از آن احتراز واجب باشد ، اقدام مىنمود . نخست از قبايحى كه به ظهور رسيد ، داعيهء تعيّن « 3 » به شيخى بود و اين داعيهء ذميمه نسبت با او امّ الخبايث و اصل القبايح شد و حقّانياتش « 4 » اكثر بدين علّت به نفسانيّات مبدل گشت « 5 » و غرور شيخى و طلب تعيّن پنجهء وقار تمكّن او را برتافت .
مجالس دانشمندانه ساختى و با اكابر و علماى اعلام تأويلات قرآنى برافراختى و كه را يارا كه اگر تأويلى « 6 » بعيد يا كلامى غير سديد ازو صادر شود ، در مقابلهء آن ايرادى « 7 » بر خاطرش وارد گردد يا [ در ] معركهء بحث و مخاصمت رايت ردّ و ممانعت برافرازد « 8 » . بدين جهت اكثر علماى نامدار از صحبت او فرار كردند و هر يك به بهانهاى متوسّل شده و به علّتى متعلّل گشته رو به قطرى آوردند .
و هلمّ جرّا تا در اوايل شهر صفر سنهء اربع و تسعين « 9 » در قشلاق قرا آغاچ كه مكنت قاضى به مرتبهاى رسيده بود كه نزديك بود كه صاحب تخت و تاج باشد . سران لشكر و امراى صفدر را همه محتاج باب خويش ساخته و با وجود اين حال همواره به تذليل « 10 » و تنقيص ايشان پرداخته بود و سواى جناب فضايل انتساب شيخ نجم الدّين مسعود پروانچى « 11 » كه به عنايت حضرت اعلى در اين وقت منصب امارت ديوان يافته و بازوى
هامش
( 1 ) .F: را + كه .
( 2 ) .K: قدرت .
( 3 ) .K: يقين .
( 4 ) .F: حقّا اكثر نياتش .
( 5 ) .P: تبديل يافت .
( 6 ) .P: تأويلى .
( 7 ) .F: ايراد .
( 8 ) . دربارهء تأويلات قرآنى قاضى عيسى رجوع كنيد به منشآت ميبدى 128 - 130 ، 135 - 175 .
( 9 ) .F: اربع و ثمانين ؛P: با خط متفاوت : اربع و تسعين ؛K: اربع و تسعين + و ثمانمايه ؛ يعنى 894 .
( 10 ) .F: تذيل .
( 11 ) .PK: پروانهچى .