تاج و منازل آن جماعت را به منزلهء معراج شد . آثار بشاشت از جبين مبينش لايح ( 164 - پ ) چه ، مزرع رجا « 1 » خوشهء امل داده و از نهال آرزو ميوهء حسن عمل رخ گشاده « 2 » .
[ مصراع ] « 3 » :
كارى بكرد همّت پاكان روزهدار
شعر « 4 »
هذا الّذى كانت الآمال لو طلبت * [ رؤياه ] « 5 » فى النّوم لاستحيت من الطّلب
بعد از زمانى امراى عظام فلك اقتدار و اركان دولت گردون مدار ، در خدمت شاهزادهء ارجمند ، يمين الدّولة الخاقانيّه و امين الملّة الرّبانيّة يوسف بهادر كه در مصر غربت « 6 » يوسف صفت ، طاعت حضرت يعقوبى را فرض [ عين ] شناخته و رايت متابعت و خدمت در مصاف صفا كما يحبّ و يرضى برافراخته ، پيراهن عصمتش هيچ گاه به تهمت خون رز آلوده نشده و وجود مكرّمش « 7 » از گرگ حرامخوارى هرگز به طعن
أَكَلَهُ الذِّئْبُ
[ 12 / 14 ] متّهم نگشته ، بدان مجمع شريف [ تشريف ] فرمودند و باتّفاق پروانچهء همايون رسانيدند كه جماعت محتسبان زواياى خانهها را از لوث پيمانهها پاك نمايند و دختر زانيهء رز را در گو « 8 » كرده به حجر و مدر رجم كنند . صراحيهاى مرصع را نگين نگين ساختند و پيالههاى زرّين را به شكل حلقهء انگشترى پرداختند . ارباب صلاح شاربان راح [ را ] نداى فلاح در دادند « 9 » [ كه ] :
[ مصراع ] :
ز كوى ميكده ياران عنان بگردانيد
و در اطراف دار السّلطنهء جار « 10 » رسانيدند كه اگر ديگر كسى همچو لاله پياله كشد ، شحنهء شريعت كاسهء وجود او را به تندباد ( 165 - ر ) [ قهر ] سرنگون خواهد « 11 » ساخت و اگر
هامش
( 1 ) .F: ارجا .
( 2 ) .P: گشاده + بود .
( 3 ) .PF: ندارد ، ازK: افزوده شد .
( 4 ) .P: بيت .
( 5 ) .KPF: رويد ، با توجه به فحواى شعر تصحيح شد .
( 6 ) .PF: قربت .
( 7 ) .F: مكرمتش .
( 8 ) .F: كوه ؛K: گوى .
( 9 ) .K: ندا دادند .
( 10 ) .P: چار .
( 11 ) .F: خواهند .