چون صلاح حال سكّان مازندران كه از اختلاف ملوك زمانها بود تا نام امن نشنيده و روى امان نديده بودند ، در گماشتن داروغهء محتشم و توجيه آقا رستم مىنمود . هر آينه حكم همايون بدين موجب نفاذ يافت و آقا رستم ( 158 - ر ) بر رخش عزيمت نشست و در رى به موكب امير اعظم بكر بيك پيوست . امير شمس الدّين « 1 » چون استماع خبر توجّه لشكر نمود ، [ وقوف يافت ] كه از عقدهء تهاون خدمت آفتاب دولتش را كسوف رسيده و ذنب آن ذنب « 2 » ماه بختش را در و بال خسوف كشيده است ، از سارى به عجل همچو زحل روى توارى به جنگل كرد . تخت مازندران بىنزاع در تحت فرمان خدّام [ عالم مطاع ] درآمد .
[ شعر ]
هنيئا لدار المرز اذ ما حويتها * و صبّ عليها الأمن [ من ] كلّ اقطار
فبشّرهم بالفضل و الرّفد و النّدى * و آملهم بالعدل يا ايّها السّارى
چنان تختگاه مكين كه فتح آن همگى سمير ضمير سلاطين بوده ، به عطفهء عنان فوجى از عساكر گردون مآثر در حوزهء ضبط و تسخير درآمد .
قطعه « 3 »
ايا شهى كه غبارِ سپاهِ منصورت * عذارِ فتح به خطّ معنبر آرايد
سوار « 4 » همّتِ تو گوى « 5 » ماه در ميدان * به مردى از خم چوگان چرخ بربايد
اگر محاصرهء آسمان كند رايت * به يك دو ماهش ، هر نُه حصار بگشايد
و در ذكر واردان « 6 » سنهء اربع « 7 » مذكور خواهد شد كه هنگام توجّه قشلاق در يورت اردبيل امير شمس « 8 » الدّين شرف « 9 » تقبيل آستانهء جليل يافت ، همچو شمس گاه غروب لرزان با چهرهء شاهى و ترسان از قهر پادشاهى ، اميدوار بندهنوازى و متوسّل به گفتهء سعدى
هامش
( 1 ) .P: « امير شمس الدّين » ندارد .
( 2 ) .P: دنب .
( 3 ) .P: شعر .
( 4 ) .P: هواز .
( 5 ) .P: كوه و .
( 6 ) .K: واردات .
( 7 ) : يعنى 894 .
( 8 ) .K: قيشلاق .
( 9 ) .P: شرف .