به صفاهان رو و « 1 » [ ان ] « 2 » بهشتِ جهان بين * از سوادش تو نسخهاى ز جنان بين
ريات همايون پانجدهم « 3 » ذى قعده « 4 » از بلدهء قم به عزم تفرّج اصفهان بيرون آمد و روز دوم در بلدهء كاشان نزول واقع شد . پادشاهزادهء كامكار ابو العزّ يوسف ميرزا كه ولايت كاشان در تحت تصرّف و ايالت [ او ] بود ، پيشكشهاى لايق كشيده ، طبقات اركان دولت را به خلع فاخره و نعم متكاثره نوازش فرمود .
رايات همايون از كاشان به نطنز « 5 » آمد و از نطنز « 6 » روان گشته ، روز دوشنبه بيست و هشتم شهر ذى قعده ، باغ ميرزايى اصفهان از قدوم آن رشك رضوان ، ثانى گلشن جنان شد . خاك اصفهان از زلال عدل و احسان آن پادشاه كامران منبت گل و ريحان شد و ديدهء زنده رود ( 130 - ر ) گريهء ترح را به اشك فرح مبدّل ساخت . آن محلّ ظهور بليّات « 7 » ، موقع حضور و عطيّات شد و آن منبع زهراب غم ، مجرى حيات نعم گشت . آن فتنه خانهء عالم آرامگاه امم نمود و آن فسادگاه روى زمين ، صلاح آباد بهشت آيين شد . كرانش « 8 » صداى فراغ و راحت بشنود . باب الدّشت او دشت گشت و استراحت نمود . جويبارهاش « 9 » جويبار نهال اقبال شد و باب القصرش مبناى قصر دولت .
روز عيد اضحى موكب حضرت اعلى به عزم طاعت ملك معلّى « 10 » عازم صوب مصلّى گشت و بعد از رعايت وظايف تعظيم اعياد كه از اشعار اسلام و مسنون بر كافهء عباد و عامّهء عبّاد است ، در صحراى مصلّى ايستاده ، جوانان به نشاط اسب تاختن و قپق باختن درآمدند . قپق در عشق تير غمزهء تركان سر زرين بر سر نيزه نهاده و ديده بر تير دلدوز ايشان گشاده . چون پادشاه صاحب اقبال بر او سايه خواست افگند « 11 » با وجود آنكه چوبى « 12 » خشك بود ، كدوى سيمين بار آورد و تن به تير بلا نهاد و زر و سيم بار داد .
هامش
( 1 ) .F: رود .
( 2 ) .KPF: ندارد ، با توجه به وزن شعر افزوده شد .
( 3 ) .K: پانچدهم .
( 4 ) .K: ذى القعده .
( 5 ) .P: نظر .
( 6 ) .P: نظر .
( 7 ) .K: بليات + را .
( 8 ) .P: كراتش .
( 9 ) .P: جويبارانش .
( 10 ) .P: مصلى .
( 11 ) .P: فگند .
( 12 ) .F: چوب .