[ در ذكر بهار سرورانگيز و ظهور عارضهء و با در تبريز و عزيمت حضرت اعلى به جانب عراق ]
چون طليعهء صبح ربيع از ظلام شتا برآمد و از انوار شكوفه « 1 » در [ و ] ديوار گلستان جهان منوّر آمد ، فرّاشان قواى ناميه در سطح زمين بساط زمرّدين بگستردند و از شقايق سايهبانهاى گلگون در فضاى بوقلمون برافراشتند . نسيم بهار به هوادارى رياحين برخاست و انهار خوشگوار « 2 » سلسلهء هواى ييلاق را تحريك كرد . پادشاه عالم پناه همچو سرو بلند ميل چمن سهند فرمود .
ابيات « 3 »
تَعالى اللّه چه صبحى « 4 » ارجمندست * كه آن خور بر سر كوه سَهندست
سعيد آباد جاى صد اميدست * كه منزلگاهِ آن بخت سعيدست
چهل چشمه ، چهل چشم است در راه * كه بنهد پاى بر وى « 5 » توسنِ شاه
دگر يعقوب سلطان رشكِ جمشيد * چو يوسف جانب ميدان خراميد
به منزلگاه ميدان چشمهاى ساخت * در آنجا خرگه حشمت برافراخت
هامش
( 1 ) .K: شكوفه + از .
( 2 ) .P: خوشگوار + از .
( 3 ) .KP: شعر .
( 4 ) .F: صبح .
( 5 ) .P: بند پاى بردى .