برگذشت و از جواهر كه در او ترصيع نموده بودند به هزار ديده ، در حال مظلومان ستمديده نگريست . گويى مظلّهاى بود كه ساكنان « 1 » خاك را از تاب آفتاب حوادث امان مىداد « 2 » يا سپرى كه درماندگان معركهء هلاك را از زخم سهام نوايب روزگار در پناه مىآورد ؛ فلك چهارم بود كه بر او مهر نشسته يا سپهر اوّل كه با ماه پيوسته .
[ مثنوى ]
تخت او چون نهاد پا به جهان * گلشن دهر گشت رشك جِنان
گل امّيد « 3 » هر طرف بشگفت * نرگس عشرت و شعف « 4 » بشگفت
سوسن شرع در زبان آمد * غنچهء عدل در جهان آمد
طبعِ عالم گرفت خوى بهشت * در زمين فاش گشت بوى بهشت
گوييا هست تختِ يعقوبى * بند بندش ز سدره و طوبى
از نهيب ملكداريش شياطين فساد از ملك سليمان آواره شدند و از بأس « 5 » حقّ گزاريش مردهء ارباب فسق و عناد بيچاره گشتند . موانع طاعت ( 85 - پ ) مغمور و جوامع عبادت به حمد اللّه معمور شد . امر به معروف به نفاذ موصوف گشت و نهى از منكر از عباد معروف شد . سيماى دولت در آينهء تيغ آن پادشاه دين پناه همچو پرتو خورشيد واضح نمود و وجوه خطّ سعادت از نجوم جواهر شمشيرش لايح بود .
هر شب از سرگذشت تيغ خونخوارش « 6 » در ناحيهاى از نابجهاى « 7 » حكايتى و هر روز از نهيب كارزارش بر جگر فاسقى يا كافرى نكايتى بود . هر آينه به قول صاحب جامع الاصول اگر مجدّد مائهاش خوانند ، مسموع و مقبول باشد ؛ نخست كه تخت سلطنت و خلافت به عزّ مقدم آن منبع جود و رأفت مشرّف شد به غمخوارى ارباب بلاد و دفع اصحاب فساد توجّه فرمود و به جمع شمل و متعلّقان سلطان كه بعد از فوت او متفرّق و پريشان شده بودند ، التفات نمود و التّكلان على اللّه المعبود .
هامش
( 1 ) .KP: سكان .
( 2 ) .P: داد + و .
( 3 ) .KP: اوميد
( 4 ) .P: شفق .
( 5 ) .F: پاس
( 6 ) .KP: خوانخوارش .
( 7 ) .P: نايحه .