حسين على بيك ، مهماد بيك خازن ، و از امراى قراقوينلو اميرزاده حاجى بيك ، مهماد بيك الپاوت « 1 » و ديگر امرا متوجّه صوب فارس گشتند و از اموال و محصولات بلاد فارس مبلغ پنج هزار تومان تبريزى در وجه خورش شاهزاده به الكا مقرّر گردانيد و ايالت باقى ولايت « 2 » به قبضهء اقتدار بكر بيك موصل لو كه سابقا متصدّى حكومت شيراز بود از قبل سلطان ، مرجوع گشت و ضبط اموال و جهات باقيه به قلم تدبير شاه شرف الدّين محمود جان ديلمى موكول شد .
شاهزاده ، بعد از طىّ مراحل و قطع منازل ، روز عرفهء سنهء ثلث و ثمانين و ثمانما [ ئه ] ( 883 ) در دار الملك شيراز نزول فرمود .
چون سلطان ، تدبير امر فارس بدين نسق مقرّر ساخت ، هم در آن ايّام شاه عماد الدّين سلمان ديلمى را كه مدّتها بود تا [ در ] مسند وزارتش نشانده و از فرط اعتماد كه در حفظ خانواده بر او داشت ، « سلمان منّا اهل البيت » بر او خوانده ، جهت كفايت [ مهمّات ] ملكى و مالى به جانب عراق روان گردانيد . و جهت اعلام واقعهء حضرت خاقان سعيد ، به سلطان غازى ( 64 - ر ) محمّد رومى - انار اللّه برهانه « 3 » - و تجديد قواعد موافقت ، قاضى صاحب كمال ، مجمع فضل و افضال ، قاضى علاء الدّين [ على ] « 4 » بيهقى را كه بدر آسمان احسان و صدر ديوان سلطان بود ، به صوب قسطنطنيهء روم روانه گردانيد .
و همچنين ايالت و حكومت هر ناحيه به اميرى كامياب انتساب يافت و استمالت نامهها به حكّام اطراف نوشته ، همگنان را در قبضهء اطاعت و تسخير درآورد .
ليكن چون قلم تقدير ديگر نقش تصوير كرده بود و دولت از او سر كشيده و مراد از او سر « 5 » پيچيده بود ، لا جرم مراد بيك بن جهانگير ميرزا كه مستقر حكومتش بلدهء طيّبهء ساوه بود ، هواى جهانگيرى در سر افگنده ، اظهار مخالفت و عصيان نمود « 6 » و از ساوه به قصد تسخير تبريز برون آمد و جمعى از بقيّة السّيف قراقوينلو كه در ايّام تلاطم امواج دولت
هامش
( 1 ) .F: الپاد ،P: الپات ، با توجه به نسخهKتصحيح شد
( 2 ) .P: ولايات
( 3 ) .P: برهانهما
( 4 ) .KPF: علاء ، با توجه به ديار بكريه تصحيح شد .
( 5 ) .P: روى بر پيچيده
( 6 ) .F: آمده